{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

احمد شاملو:

احمد شاملو:

یک شلوار سفید دوست داشتنی داشتم که یک روز ابری پوشیدمش و موقع بازگشت به خانه باران گرفت ... گلی شد .
و من بی خیال پی اش را نگرفتم به هوای اینکه هر وقت بشویم پاک می شود
ولی نشد ...
بعدها هر چه شستمش پاک نشد ؛
حتی یکبار به خشکشویی دادم که بشویند ولی فایده نداشت !!!
آقایی که توی خشکشویی کار میکرد گفت :
"این لباس چِرک مرده شده!"
گفت :
"بعضی لکه ها دیر که شود ، می میرند ؛ باید تا زنده اند پاک شوند !"
چرک مُرده شد ...
و حسرت دوباره پوشیدنش را به دلم گذاشت !
بعید نیست اگر بگویم دل آدم هم کم ندارد از لباس سفید !
حواست که نباشد لکه می شود ؛
لکه اش می کنند !!!
وقتی لکه شد اگر پی اش را نگیری ، می شود چرک ...
به قول صاحب خشکشویی "لکه را تا تازه است ، تا زنده است ، باید شست و پاک کرد ...!"
دلاتون سفید و عاری از هر گونه لک...
دیدگاه ها (۶)

بعله.!!!!!!!!!

خاطره ای از پرویز پرستویی ؛یادمه هشت سالم بود یه روز از طرف ...

حرمتبافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتمکه نه اسمش خاطرم ...

دوست داشتن یعنی بیست نفر واست سالاد فصل سلطنتی درست میکنند.....

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

احمد شاملو:یک شلوار سفید دوست داشتنی داشتم که یک روز ابری پو...

احمد شاملو:یک شلوار سفید دوست داشتنی داشتم که یک روز ابری پو...

یک شلوار سفید دوست داشتنی داشتم که یک روز ابری پوشیدمش و موق...

یک شلوار سفید دوست داشتنی داشتم که یک روز ابری پوشیدمش و موق...

یک شلوار سفید دوست داشتنی داشتم که یک روز ابری پوشیدمش و موق...

احمد شاملو:یک شلوار سفید دوست داشتنی داشتم که یک روز ابری پو...

احمد شاملو:یک شلوار سفید دوست داشتنی داشتم که یک روز ابری پو...

احمد شاملو:یک شلوار سفید دوست داشتنی داشتم که یک روز ابری پو...

احمد شاملو:یک شلوار سفید دوست داشتنی داشتم که یک روز ابری پو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط