یه تشکر بزرگ و یه توضیح از داستان♡
سلاامم
خوبید؟
دیشب که پشت رو گذاشتم تا الان به قدری ازم حمایت شد که وقتی دیدمشون یه جورایی حالت تهوع گرفتم (از هیجان البته.. یکم بد به نظر میاد اینجوری)
خلاصه که اکلیل بارون شدم.
خودم انتظار داشتم همون اول کاری چند نفری که فالوم کرده بودن انفالوم کنن (حقیقتا درک نمیکردم چجوری و چرا باید یکی مثل منو فالو کنن)
و حتی به اینم فکر کرده بودم که ممکنه همون پست اولم رو گزارش کنن😂
انتظار حمایت نداشتم و وقتی دیدم حمایت شدم رسما با هجوم وحشتناکی از خوشحالی و حس خوب مواجه شدم..
و جوگیر شدم فعالیت کنم
در کل از همه اون داداشیا ابجیایی که حمایت کردن به اندازه وسعت درکم تشکر میکنم.
خببببب (کوبیدن دستا به هم*)
درباره فن فیک:
فعلا یه سناریو چند پارتی میزارم اگه قلمم قابل قبول واقع شد اون موقع رسما یه فن فیک دور و دراز مینویسم.(اتک فنای عزیز من یکم به ایسایاما رفتم درجاتی از بیشعوری شو دارم ولی بازم میتونم یه کاری کنم وسط درد اکلیل به قلبتون بباره)
این سناریو چند پارتی گوگولی مربوط به یه زمان نامشخصه. درباره فردی به اسم لایراست.
کلا امضای کار من اینه که شخصیت هام همیشه مو های سفید و چشمای آبی داشته باشن معمولا ترجیح میدم به صورت نامشخص یه بخش هایی از شخصیتشون رو جلو چشمتون بزارم مثلا اسمشون یا یه دیالوگ هایی که شاید فقط برای قشنگ کردن هستند این دیالوگ ها اگه بفهمید کدوما هستن و منظورشونو بفهمید یه پیش زمینه از چیزی که قراره غافلگیرتون کنه تو این جملات بهتون میده و... حس نمیکنید اینجوری داستان یه کیف دیگه داره که:..شتت به این فک کرده بودم..واقعا همین شد..گندت بزنن آی ؟
بی حواسیمو میبخشید ادامه حرفام:
گفتیم اسمش لایراعه
موهاش سفید و بلنده چشاش آبیه
علایقش رو با تحقیق رو اسمش میشه فهمید.
اخلاقش: یکم شخصیت شیطنت آمیزی داره مهربونه و شدیدا لجباز و بی پرواست.که تو سناریو قشنگ میبینیدش
(به خودا آخر سر همین بی پرواییش یه بلایی سرش میاره..)
آهااا و یه نکته جالب درباره خودم.
اوایل داستان کسی که فک میکنه و داستان رو مینویسه منم ولی بعد یه مدت شخصیت هام و داستانشون مستقل از ذهن من میشه و من تبدیل به یه راوی میشم تا داستانشون رو به دستتون برسونم. خودم مطمئن نیستم چرا بعد یه مدت تبدیل به یه جور دوست میشن برام ولی احتمال میدم به خاطر اینه که من اون ها رو واقعی میبینم و تلاش میکنم چیزی بیشتر از یه شخصیت فراموش شدنی باشن دوس دارم شخصیت هام مثل آدم های واقعی درک ناپذیر باشن و در نهایت یه جورایی همدمم میشن (به هر حال تنهایی دیوانگی ادم رو به لذت بردن ازش میرسونه)
خوبید؟
دیشب که پشت رو گذاشتم تا الان به قدری ازم حمایت شد که وقتی دیدمشون یه جورایی حالت تهوع گرفتم (از هیجان البته.. یکم بد به نظر میاد اینجوری)
خلاصه که اکلیل بارون شدم.
خودم انتظار داشتم همون اول کاری چند نفری که فالوم کرده بودن انفالوم کنن (حقیقتا درک نمیکردم چجوری و چرا باید یکی مثل منو فالو کنن)
و حتی به اینم فکر کرده بودم که ممکنه همون پست اولم رو گزارش کنن😂
انتظار حمایت نداشتم و وقتی دیدم حمایت شدم رسما با هجوم وحشتناکی از خوشحالی و حس خوب مواجه شدم..
و جوگیر شدم فعالیت کنم
در کل از همه اون داداشیا ابجیایی که حمایت کردن به اندازه وسعت درکم تشکر میکنم.
خببببب (کوبیدن دستا به هم*)
درباره فن فیک:
فعلا یه سناریو چند پارتی میزارم اگه قلمم قابل قبول واقع شد اون موقع رسما یه فن فیک دور و دراز مینویسم.(اتک فنای عزیز من یکم به ایسایاما رفتم درجاتی از بیشعوری شو دارم ولی بازم میتونم یه کاری کنم وسط درد اکلیل به قلبتون بباره)
این سناریو چند پارتی گوگولی مربوط به یه زمان نامشخصه. درباره فردی به اسم لایراست.
کلا امضای کار من اینه که شخصیت هام همیشه مو های سفید و چشمای آبی داشته باشن معمولا ترجیح میدم به صورت نامشخص یه بخش هایی از شخصیتشون رو جلو چشمتون بزارم مثلا اسمشون یا یه دیالوگ هایی که شاید فقط برای قشنگ کردن هستند این دیالوگ ها اگه بفهمید کدوما هستن و منظورشونو بفهمید یه پیش زمینه از چیزی که قراره غافلگیرتون کنه تو این جملات بهتون میده و... حس نمیکنید اینجوری داستان یه کیف دیگه داره که:..شتت به این فک کرده بودم..واقعا همین شد..گندت بزنن آی ؟
بی حواسیمو میبخشید ادامه حرفام:
گفتیم اسمش لایراعه
موهاش سفید و بلنده چشاش آبیه
علایقش رو با تحقیق رو اسمش میشه فهمید.
اخلاقش: یکم شخصیت شیطنت آمیزی داره مهربونه و شدیدا لجباز و بی پرواست.که تو سناریو قشنگ میبینیدش
(به خودا آخر سر همین بی پرواییش یه بلایی سرش میاره..)
آهااا و یه نکته جالب درباره خودم.
اوایل داستان کسی که فک میکنه و داستان رو مینویسه منم ولی بعد یه مدت شخصیت هام و داستانشون مستقل از ذهن من میشه و من تبدیل به یه راوی میشم تا داستانشون رو به دستتون برسونم. خودم مطمئن نیستم چرا بعد یه مدت تبدیل به یه جور دوست میشن برام ولی احتمال میدم به خاطر اینه که من اون ها رو واقعی میبینم و تلاش میکنم چیزی بیشتر از یه شخصیت فراموش شدنی باشن دوس دارم شخصیت هام مثل آدم های واقعی درک ناپذیر باشن و در نهایت یه جورایی همدمم میشن (به هر حال تنهایی دیوانگی ادم رو به لذت بردن ازش میرسونه)
- ۲.۱k
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط