میان دو لحظه پوچ در آمد و رفتم
میان دو لحظه پوچ در آمد و رفتم
انگار دری به سردی خاک باز کردم
گورستان به زندگی ام تابید
بازی های کودکی ام روی این سنگهای سیاه پلاسیدند
سنگ ها را می شنوم ابدیت غم
کنار قبر انتظار چه بیهوده است
شاسوسا روی مرمر سیاهی روییده بود
شاسوسا شبیه تاریک من
به آفتاب آلوده ام
تاریکم کن تاریک تاریک شب اندامت را در من ریز
دستم را ببین راه زندگی ام در تو خاموش می شود
#سهراب_سپهری
انگار دری به سردی خاک باز کردم
گورستان به زندگی ام تابید
بازی های کودکی ام روی این سنگهای سیاه پلاسیدند
سنگ ها را می شنوم ابدیت غم
کنار قبر انتظار چه بیهوده است
شاسوسا روی مرمر سیاهی روییده بود
شاسوسا شبیه تاریک من
به آفتاب آلوده ام
تاریکم کن تاریک تاریک شب اندامت را در من ریز
دستم را ببین راه زندگی ام در تو خاموش می شود
#سهراب_سپهری
- ۱.۳k
- ۱۱ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط