{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﻢ...

ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﻢ...
ﺑﻪ ﺭﺅﯾﺎﯼ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺩ ﻭﺧﺎﻣﻮﺵ
ﺑﻪ ﻓﺮﺻﺘﻬﺎﯼ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﺑﻪ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯼ ﺭﺷﺪﻧﮑﺮﺩﻩ ﻭﮐﻮﭼﮏ ﻣﺎﻧﺪﻩ
ﺑﻪ ﺿﺮﺑﺎﺕ ﺳﻬﻤﮕﯿﻦ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ
ﺑﻪ ﮐﻮﻩ ﺁﺗﺶ ﻓﺸﺎﻥ ﺩﺭﻭﻥ ﮐﻪ ﮔﺎﻩ ﻭﺑﯿﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﺗﺎﺯﺩ
ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﭘﯿﺮ ﮐﻮﺩﮐﯽ
ﺑﻪ ﺫﻫﻦ ﭘﮋﻣﺮﺩﻩ ﯼ ﺭﻭﺡ

ﻭﺑﻪ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻧﺎﻧﻮﺷﺘﻪ ﺁﯾﻨﺪﻩ...
دیدگاه ها (۱)

ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﻢ...ﺑﻪ ﺭﺅﯾﺎﯼ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺩ ﻭﺧﺎﻣﻮﺵﺑﻪ ﻓﺮﺻﺘﻬﺎﯼ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽﺑﻪ ...

ميخوام مشتي از خاك بردارم!شايد اين همان نيمه گمشده من باشه ك...

ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﻢ...ﺑﻪ ﺭﺅﯾﺎﯼ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺩ ﻭﺧﺎﻣﻮﺵﺑﻪ ﻓﺮﺻﺘﻬﺎﯼ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽﺑﻪ ...

غم آمده، غم آمده، انگشت بر در میزند!هر ضربه انگشت او بر سینه...

ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﻢ...ﺑﻪ ﺭﺅﯾﺎﯼ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺩ ﻭﺧﺎﻣﻮﺵﺑﻪ ﻓﺮﺻﺘﻬﺎﯼ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽﺑﻪ ...

می اندیشم... ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﻢ... ﺑﻪ ﺭﺅﯾﺎﯼ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺩ ﻭﺧﺎﻣﻮﺵ ﺑﻪ ﻓﺮﺻﺘﻬ...

ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﻢ...ﺑﻪ ﺭﺅﯾﺎ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺩ ﻭﺧﺎﻣﻮﺵﺑﻪ ﻓﺮﺻﺘﻬﺎﯼ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽﺑﻪ ﺁ...

ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﻢ...ﺑﻪ ﺭﺅﯾﺎ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺩ ﻭﺧﺎﻣﻮﺵﺑﻪ ﻓﺮﺻﺘﻬﺎﯼ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽﺑﻪ ﺁ...

رئیس‌جمهور بود.از او در رابطه با پایان جنگ سؤال شد.سر را بال...

وایییی🤣🤣معلومه که چان پیرتره، پیرمرد👍🏻🤣𝐍𝐞𝐰 𝐩𝐨𝐬𝐭.𖥔 ݁ ˖🩷✦با لا...

♦️‌تویی که فکر می‌کنی ایران هیچ پیشرفتی نکرده، ایرانِ ما دوم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط