سلام خوبین ببخشید این چند وقت دیسکونم خراب بود
سلام خوبین ببخشید این چند وقت دیسکونم خراب بود
راستی میخوام از ادامش رو ترسناک و مرموز کنم نظرتون
و این که میخوام یکم روال داستان رو رون تر کنم امید وارم خوشتون بیاد
( پارت ۲)
رازای🤎
با صدای ساعت از خواب بلند شدم
نه نمیخوام برم مدرسه آه
+ هی پسرم بیا صبحونه بخور مدرسه دیر میشه
اوداساکو با لحن گرمی اینو گفت
_ باشه بابا اومدم
صبحونمو خوردم بعدشم لباسمو پوشیدم
تنها چیزی که یکم این مدرسرو قابل تحمل تر میکرد اون پسر مرموز بود
ینی اون چه جور آدمی بود
بهش میخورد آدم تو دار و درون گرایی باشه
تو افکارم غرق بودم که نفهمیدم کی رسیدم مدرسه
رفتم و تو کلاس
وقتی وارد شدم اولین کسی که دیدم کونیکیدا بود و طبق معمول یک کتاب دستش بود
با دستام کتابو پاین دادم تا قیافه اون چهار چشمی رو ببینم
_ هی چهار چشمی چشمای تو جز کتاب به جای دیگه ای هم نگاه میکنه
+ همین که قیافه تو رو نمیبینم برام بسته
دستمو مثل شست عکاسی گرفتم
_ از خدمتم باشه بخوای منو ببینی من به این دافی عکس منو باید رو مجله تایمز ( خودمم نمیدونم چیه فقط اسمشو شنیدن) میزدن
+ آر جون عمت
اتسوشی رو دیدم و واقعا میتونم رگم از تعجب شاخ درآوردن اون داشت کتاب میخوند
_ از کی تا حالا کتاب خون شدی
" دازای سان میدونی چرا
و بعد با حالت عصبانی ای گفت چون از ۵ فصل سال گذشته ریاضی امتحان داریم و بخاطر این که دیشب داشتی تا ۴ صبح زر میزدی هم نتونستمدرست بخوابم هم بخونم پس خفه شو
فاک من اصلا خبر نداشتم امتحان داریم اونم چی ریاضی اونم چی از ۵ فصل اونم تو روز دوم مدرسه اصلا عالی تر ازن نمیشه
فاک لعنت بهش ای خدا
عه بلخره این مو هویچیه اومد
_سلام مو هیچی بلخره اومدی
' منو اینجوری صدا نکن
_ باشه باشه
تا خاستم چیزی بگممعلم وارد کلاس شد
همه نشستن
همه به جز چویا
تنها صندلی خالی که بود صندلی کنار من بود
من نیشخند زدم
_ اگه میخوای صندلی کنار من خالیه
چویا با سردی اومد و اونجا نشست
^ لطفا همه دانش آموزان برگه ها رو آماده کنید
برای چک نویس
معلم اینو با صدای گفت که همه دانش آموزان بشنون
چوبا خشکش زده بود احتمالا اونم مثل من نمیدونست که امتحان داریم
' دازای مگه امتحان داریم
_ بنده هم تا همین چند دقیقه پیش خبر. نداشتم ولی خوش شانسی بهت رو کرده که کنار اسناد تقلب نشستی
چویا بت همون قیافه مات و مبهوت که خیلی خنده دار بود گفت
' باشه مرسی
و هر دومون برگههامون رو در آوردیم و هم چنین کتاب ریزی و گوشی موبایلمو توری جاسازی کردم که حتا چویا هم پشماش ریخته بود
^کونیکیدا میشه برگه هارو پخش کنی
+ حتما
شت چرا حواسم نبود امروز نه رانپو سان اومده نه بقیه بچه ها ای بی معرفتی با منم هماهنگ میکردن خو چی میشد آه
امتحان با موفقیت و تلاش های فراوان من برای تقلب به پایان رسید
_ نظرت چیه چویا خوشت اومد
' بابا با استعداد این همه استعدادت رو تو هر چیزی به کار میبردی الان دانش مند شده بودی
نیش خنده ای کردم واقعا اون آدم برام عجیب بود میخواستم بیشتر راجب ش بدونم
آخ مدرسه تموم شد بلخره به خونه برگشتم
نمیدونم چرا ذهنم تا این حد درگیر اون پسر شده بود باید چیزایی راجبش میفهمیدم
تلفنم رو برداشتم
_ هی ریو میتونی ی سری اصلاعات برام جمع کنی
____________
بچه ها این پارتم تموم شد میخوام ترسناک کنم معافقین؟؟؟
اگه بدی دیدین حلال کنین اولین فن فیکمه
مرسی که تا اینجا خوندید تنک یو
راستی میخوام از ادامش رو ترسناک و مرموز کنم نظرتون
و این که میخوام یکم روال داستان رو رون تر کنم امید وارم خوشتون بیاد
( پارت ۲)
رازای🤎
با صدای ساعت از خواب بلند شدم
نه نمیخوام برم مدرسه آه
+ هی پسرم بیا صبحونه بخور مدرسه دیر میشه
اوداساکو با لحن گرمی اینو گفت
_ باشه بابا اومدم
صبحونمو خوردم بعدشم لباسمو پوشیدم
تنها چیزی که یکم این مدرسرو قابل تحمل تر میکرد اون پسر مرموز بود
ینی اون چه جور آدمی بود
بهش میخورد آدم تو دار و درون گرایی باشه
تو افکارم غرق بودم که نفهمیدم کی رسیدم مدرسه
رفتم و تو کلاس
وقتی وارد شدم اولین کسی که دیدم کونیکیدا بود و طبق معمول یک کتاب دستش بود
با دستام کتابو پاین دادم تا قیافه اون چهار چشمی رو ببینم
_ هی چهار چشمی چشمای تو جز کتاب به جای دیگه ای هم نگاه میکنه
+ همین که قیافه تو رو نمیبینم برام بسته
دستمو مثل شست عکاسی گرفتم
_ از خدمتم باشه بخوای منو ببینی من به این دافی عکس منو باید رو مجله تایمز ( خودمم نمیدونم چیه فقط اسمشو شنیدن) میزدن
+ آر جون عمت
اتسوشی رو دیدم و واقعا میتونم رگم از تعجب شاخ درآوردن اون داشت کتاب میخوند
_ از کی تا حالا کتاب خون شدی
" دازای سان میدونی چرا
و بعد با حالت عصبانی ای گفت چون از ۵ فصل سال گذشته ریاضی امتحان داریم و بخاطر این که دیشب داشتی تا ۴ صبح زر میزدی هم نتونستمدرست بخوابم هم بخونم پس خفه شو
فاک من اصلا خبر نداشتم امتحان داریم اونم چی ریاضی اونم چی از ۵ فصل اونم تو روز دوم مدرسه اصلا عالی تر ازن نمیشه
فاک لعنت بهش ای خدا
عه بلخره این مو هویچیه اومد
_سلام مو هیچی بلخره اومدی
' منو اینجوری صدا نکن
_ باشه باشه
تا خاستم چیزی بگممعلم وارد کلاس شد
همه نشستن
همه به جز چویا
تنها صندلی خالی که بود صندلی کنار من بود
من نیشخند زدم
_ اگه میخوای صندلی کنار من خالیه
چویا با سردی اومد و اونجا نشست
^ لطفا همه دانش آموزان برگه ها رو آماده کنید
برای چک نویس
معلم اینو با صدای گفت که همه دانش آموزان بشنون
چوبا خشکش زده بود احتمالا اونم مثل من نمیدونست که امتحان داریم
' دازای مگه امتحان داریم
_ بنده هم تا همین چند دقیقه پیش خبر. نداشتم ولی خوش شانسی بهت رو کرده که کنار اسناد تقلب نشستی
چویا بت همون قیافه مات و مبهوت که خیلی خنده دار بود گفت
' باشه مرسی
و هر دومون برگههامون رو در آوردیم و هم چنین کتاب ریزی و گوشی موبایلمو توری جاسازی کردم که حتا چویا هم پشماش ریخته بود
^کونیکیدا میشه برگه هارو پخش کنی
+ حتما
شت چرا حواسم نبود امروز نه رانپو سان اومده نه بقیه بچه ها ای بی معرفتی با منم هماهنگ میکردن خو چی میشد آه
امتحان با موفقیت و تلاش های فراوان من برای تقلب به پایان رسید
_ نظرت چیه چویا خوشت اومد
' بابا با استعداد این همه استعدادت رو تو هر چیزی به کار میبردی الان دانش مند شده بودی
نیش خنده ای کردم واقعا اون آدم برام عجیب بود میخواستم بیشتر راجب ش بدونم
آخ مدرسه تموم شد بلخره به خونه برگشتم
نمیدونم چرا ذهنم تا این حد درگیر اون پسر شده بود باید چیزایی راجبش میفهمیدم
تلفنم رو برداشتم
_ هی ریو میتونی ی سری اصلاعات برام جمع کنی
____________
بچه ها این پارتم تموم شد میخوام ترسناک کنم معافقین؟؟؟
اگه بدی دیدین حلال کنین اولین فن فیکمه
مرسی که تا اینجا خوندید تنک یو
- ۸.۳k
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط