{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را می خواهم و دانم که هرگز

تو را می خواهم و دانم که هرگز
به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس مرغی اسیرم
ز پشت میله های سرد تیره
نگاه حسرتم حیران ب رویت





فروغ
دیدگاه ها (۳)

حرم لبریز زائرهامسافرهامجاورهاگروهی آذری ها و گروهی از شمالی...

من خنده زنم بر دل دل خنده زند بر مناینجاست ک میخندد دیوانه ب...

کودکی در گوشه ای کز کرده بود ..آتشی روشن ز کاغذ کرده بود ......

مثل عادت نیستی تا ساده انکارت کنمتو نفس های منی باید که تکرا...

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

من این پارتو گذاشته بودم ولی نیومده بود ببخشید _____________...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹صدای آژیر، سکوت سرد سحرگاه را در هم...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۹

تو را می خواهم و دانم که هرگزبه کام دل در آغوشت نگیرمتویی آن...

تو را می خواهم و دانم که هرگزبه کام دل در آغوشت نگیرمتویی آن...

تو را می خواهم و دانم که هرگزبه کام دل در آغوشت نگیرمتویی آن...

تو را می خواهم و دانم که هرگزبه کام دل در آغوشت نگیرمتویی آن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط