{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را مے خواهم و دانم ڪہ هرگز

تو را مے خواهم و دانم ڪہ هرگز
بہ ڪام دل در آغوشت نگیرم
تویے آن آسمان صاف و روشن
من این ڪنج قفس مرغے اسیرم
ز پشت میلہ هاے سرد تیرہ
نگاہ حسرتم حیران بہ سویت
در این فڪرم ڪہ دستے پیش آید
و من ناگہ گشایم پر بہ سویت!
دیدگاه ها (۱۰)

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

تو را می خواهم و دانم که هرگزبه کام دل در آغوشت نگیرمتویی آن...

تو را می خواهم و دانم که هرگزبه کام دل در آغوشت نگیرمتویی آن...

تو را می خواهم و دانم که هرگزبه کام دل در آغوشت نگیرمتویی آن...

تو را می خواهم و دانم که هرگزبه کام دل در آغوشت نگیرمتویی آن...

تو را می خواهم و دانم که هرگزبه کام دل در آغوشت نگیرمتویی آن...

تو را می خواهم و دانم که هرگزبه کام دل در آغوشت نگیرمتویی آن...

تو را می خواهم و دانم که هرگزبه کام دل در آغوشت نگیرمتویی آن...

بانوی شعر ایران زمینفروغ فرخزاد تو را می خواهم و دانم که هر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط