عاقبت روزی ز مردابِ نگاهت می روم
عاقبت روزی ز مردابِ نگاهت می روم
از دو چشمان پر از ناز و سیاهت می روم
محو جادویت شدم، دل را به پایت ریختم
اینک اما مثل خرگوش از کلاهت می روم
قلبِ زخمی، چشمِ خیس و خاطراتی تلخ تلخ
عاشقت بودم گلم؛این ها گواهت، می روم
بعد تو یک پیرمردِ خسته از دل بستنم
عمر و احساسم فدای روی ماهت، می روم
گفته بودی: چون وطن می ماند آغوشت عزیز
اینک اما از خودم_از زادگاهت_می روم
با مرور خاطراتت عشق من! جان می دهم
مثل هر شب نازنین،تا قتلگاهت می روم
در نبرد عشق تو هر دفعه زخمی خورده ام
مثل یک سردار مغرور از سپاهت می روم
می روم از پیش تو اما تو هر جا با منی
گرچه می ماند دو چشمانم به راهت، می روم
از دو چشمان پر از ناز و سیاهت می روم
محو جادویت شدم، دل را به پایت ریختم
اینک اما مثل خرگوش از کلاهت می روم
قلبِ زخمی، چشمِ خیس و خاطراتی تلخ تلخ
عاشقت بودم گلم؛این ها گواهت، می روم
بعد تو یک پیرمردِ خسته از دل بستنم
عمر و احساسم فدای روی ماهت، می روم
گفته بودی: چون وطن می ماند آغوشت عزیز
اینک اما از خودم_از زادگاهت_می روم
با مرور خاطراتت عشق من! جان می دهم
مثل هر شب نازنین،تا قتلگاهت می روم
در نبرد عشق تو هر دفعه زخمی خورده ام
مثل یک سردار مغرور از سپاهت می روم
می روم از پیش تو اما تو هر جا با منی
گرچه می ماند دو چشمانم به راهت، می روم
- ۱.۰k
- ۲۵ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط