احساس می‌کنم که به آخر رسیده‌ام

احساس می‌کنم که به آخر رسیده‌ام
در تنگنای حوصله‌ها سر رسیده‌ام

باید نبست دل به حبابی به نامِ عشق
حالا به یک نتیجه‌ی بهتر رسیده‌ام

دل برده‌اند از تو کسانی که قبلِ من..
من دیرتر از آن همه دختر رسیده‌ام!

حس می‌کنم از اول این ماجرا فقط
از چاله‌ای به چاله‌ی دیگر رسیده‌ام

یک قصه‌ام که آخر خوبی نداشتم
بی هیچ اتفاق خوشی سر رسیده‌ام

هرگز نمی‌رسم به تو ای عشقِ دوردست
من به یقینِ کامل و باور رسیده ام

آنقدر هی نوشتم و هی تو نیامدی..
دیگر به برگ آخر دفتر رسیده‌ام.
#وصی پور
دیدگاه ها (۱)

تو بگو دل که بـه آهنــگِ دلت ســاز کنم تو بگو عشق که مـن عــ...

عاشقانه های شبنم

خورشید جاودانه‌ی من! ای بهار من!ای آخرین پیامبر روزگار من!ای...

یک نفر هست  صمیمانه تو را می خواهدمثل یک عاشق دیوانه تو را م...

هر زمان شوری دگر دارم ز توهر نفس دل خسته‌تر دارم ز توبر بساط...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿‏━━━یخ‌ها شکست و آب شد، امّا نیامدیمن...

ꪑꪖ𝕣ⅈꪖꪑ :بی مرز تر از عشقم و بی خانه تر از بادای فاتح بی لشگ...

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

گفتی: «عاشقین؟!» و دلم گفت: «مگر شک داری؟» من که جز نامِ تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط