با همه ی بی سر و سامانی ام

با همه ی بی سر و سامانی ام

باز به دنبال پریشانی ام

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست

در پی ویران شدنی آنی ام

دلخوش گرمای کسی نیستم

آمده ام تا تو بسوزانی ام

آمده ام با عطش سال ها

تا تو کمی عشق بنوشانی ام

ماهی برگشته ز دریا شدم

تا که بگیری و بمیرانی ام

خوب ترین حادثه می دانمت

خوب ترین حادثه می دانی ام؟

حرف بزن! ابر مرا باز کن

دیر زمانی است که بارانی ام

حرف بزن، حرف بزن، سال هاست

تشنه ی یک صحبت طولانی ام

ها به کجا میکشی ام خوب من ؟

ها نکشانی به پشیمانی ام



محمدعلی بهمنی
دیدگاه ها (۱)

با همه‌ی بی‌سر و سامانی‌امباز به دنبال پریشانی‌امطاقت فرسودگ...

بامااطلاعات خودراافزایش دهید *تشکرازلایک و حضورتون*

پخ پخسلاااممماهم اهماولی و دومی اوسیمه، شیر کاکائو ئه شیر کا...

ات ویو نمی‌دونم چرا اشکام بند نمیاد... من سیزده ساله که با ...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط...

شعر: محمدعلی بهمنیبا همه‌ی بی سر و سامانی‌ام باز به دنبال پر...

با همه ی بی سر و سامانی ام با همه ی بی سر و سامانی ام باز به...

با همه ی بی سر و سامانی امباز به دنبال پریشانی ام           ...

با همه ی بی سر و سامانی ام باز به دنبال پریشانی ام طاقت ...

با همه‌ی بی سر و سامانی‌امباز به دنبال پریشانی‌امطاقت فرسودگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط