{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜
و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط می‌خواستم عزیز تو باشم، عزیز تو بودن انگار عزیز خدا بودن است.
𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡
توی این ماشین حس خوبی دارم.مثل حسی که توی کادیلاک ویل دارم.مثل حسی که توی ماشین پدرم داشتم.سوروس هربار فقط به صورتم نگاه می کند.هیچ لمس اضافه یا نگاه معذب کننده ای وجود ندارد.من اینجا راحتم.این پسر خیلی خیلی دوست‌داشتنی،اصلاً معذبم نمی‌کند.آرام می‌گوید"حالا می‌خوای بهم بگی چی اینجوری ساکتت کرده؟دارم دق می‌کنم"
"چرا؟چه ربطی به دق داره؟"
"اگه تا پنج دقیقه دیگه نتونم حالتو بهتر کنم؛خودمو خفه می‌کنم"
"تو که مامور حال‌خوب‌کنی من نیستی"
"البته که هستم!قرار نشد قضیه رو ناموسی کنی!"
می‌خندم"چه ربطی داره کله پوک!"
ناگهان نگاهم می‌کند"هیچی.هیچی به هیچی ربط نداره.ولشون کن.فقط همینجوری بخند"
لبخندم این بار از روی دلگرمی‌ست.عاشق این پسر هستم!
"سوروس؟"
"بله"
"خیلی دوست دارما"
دستش را روی گونه ام می‌گذارد.نوازشم می کند.صورتم را به دستش تکیه می‌دهم و گرمای مطمئن و شریف دستش را در بدنم حبس می‌کنم.کاش وقتی تنها و بی‌کس بودم این معجزه را داشتم.که کنارش فرو بریزم.که اشک هایم را فقط دست های خودم پاک نکنند.ولی حالا هم راضی ام‌.خیلی خوشحالم.خیلی خیلی خوشحال.لبخندم عمیق تر می‌شود
"حالم بهتر شد.مرسی منو آوردی"
"می‌فهمم که شرایط چقد گه و مزخرفه ری.ولی من واقعا هیچی رو بیشتر از این نمی‌خوام که حال تورو خوب کنم.هروقت حس کردی کاری از دست من برمیاد بهم بگو‌.شاید من عقلم نرسه.شاید اونقد سردرگم شم که نفهمم باید چکار کنم"
لبخندم حالا عمیق ترین لبخند دنیاست.به سمت سوروس می‌نشینم.خودم را کش می‌آورم و گونه اش را می‌بوسم."قربونت برم مهربون!"
انگشتش را جلوی دهانم می‌گیرد"از این حرف خوشم نمیاد"
"تغییر کن.چون از این بعد زیاد بهت می‌گم."
لبخندش برق دندان های مرتبش را نمایان می‌کند"دوباره ری‌ِ خودم شدی"
قلبم تند می‌زند‌."تا حالا اینجوری صدام نکرده بودی."
"این یعنی...دوسش نداری؟"
"عاشقشم"
"منم"
"عاشق چیی؟"
"ری‌ِ خودم"
بلند می‌خندم"تو راستی راستی انقد با استعداد بودی من نمی‌دونستم؟!"
"درس پس می‌دم"
"خیلی ناز شدی سی."
"ناز؟"
"ناز"
"خوبه؟"
"عالیه"
ترمز می‌گیرد.خم می‌شود و اینجاست که من معنی خوشبختی را دوباره می‌یابم.با بوسه های بی شیله پیله و بدون قصد و غرض.او می‌بوسد که بوسیده باشد.که ابراز عشق کند.هیچ قصد بدی ندارد.آرامش بخش است.دوست داشتنی است.قابل اعتماد است.روح زخمی من را رفو می‌کند.زخم هایم را وصله می‌زند.اشک هایم را پاک می‌کند.و من یک میلیون حسم که می‌خواهد این کالبد را بشکافد و شکوفا شود.که باد شود و بین موهای این پسر بپیچد.که باران شود و روی مژهایش بنشیند.پرنده ای می‌شوم که در آغوشش آشیان گزیده.او به من معنی می‌دهد و من وجود او را معنا می‌کنم.معنای هم می‌شویم.دلیل هم می‌شویم.همه چیزِ هم‌.انگار همه چیز بهانه‌‌ست.ما به دنیا آمده‌ایم تا این بوسه را بسازیم.رسالت‌ما خلق این احساس است.«بدون چشمداشت عاشق بودن».انگشتانم را بین موهای نرمش می‌کشم.دستش را از روی صورتم برنمی‌دارد.فقط توی چشم هم نگاه می‌کنیم.
"ری؟"
"جانم"
"نری ها"
"کجا برم؟"
"کلاً.هیچوقت.به هیچ وجه و تا آخر دنیا."
"نمی‌رم"
"تنها دلیلی هستی که هربار باعث می‌شه زنده بمونم.هر خطری رو رد کنم و از هر سدی رد شم.فقط برای اینکه زنده بمونم و عاشقت باشم"
"من همینجا می‌مونم.زنده بمون و عاشقم باش.زنده می‌مونم و عاشقتم"
این بار چشم هایم را می‌بوسد.یک دفعه می‌گویم
"قول می‌دی یه روز رانندگی یادم بدی؟"
"چرا امروز نه؟"
"این ماشین امانته.اگه یه وقتی ماشین خریدیم-
برای اولین بار توی حرفم می‌پرد"خانواده پرنس هفده سال خودشو و قایم کرده و از اون همه جلال و جبروت یه پاپاسی هم به ما نرسیده!از اون همه ملک و املاک...فرض کن تو این ماشینو به جایی بکوبی؛فدای سرت!هیچی نمی‌شه.آتیشش بزن.بترکونش.اگه بدرد تو نخوره پس به درد هیچی نمی‌خوره."
چقدر قشنگ حرف می‌زند.چقدر لحنش قشنگ است.چقدر از ته دل و آقا‌منشانه حرف می‌زند.لبخندم احتمالاً عمیق ترین لبخند دنیاست.
دلم می‌خواهد او حرف بزند و من گوش کنم.ساعت ها ساعت ها کنارش بنشینم و گوش کنم.از ماشین پیاده می‌شود.در را برایم باز می‌کند.دستش را می‌گیرم و پایین می‌روم.
"سوروس من...مطمئن نیستم فکر خوبی باشه"
"ولی من مطمئنم.بدو ری"
دیدگاه ها (۱۵)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش سوم_ری *می‌روم توی خوابگاه.همه جا ساکت است...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش دوم_ناگهان دست های کوچکی ...

مینویسم...این روزها که دلتنگی و تنهایی فشار می آورد بیشتر می...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊²⁰افسوس که تمام روابط انسانی نیاز به نوعی نقاب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط