چنان تنهایی وحشتناکی احساس می‌کردم که خیال خودکشی به سرم

چنان تنهایی وحشتناکی احساس می‌کردم که خیال خودکشی به سرم زد تنها چیزی که جلویم راگرفت این بود که من در مرگ تنهاتر از زندگی خواهم بود!

تهوع/ژان پل سارتر
دیدگاه ها (۳)

پارت ۴۸

در طول جنگ دستمالی داشتم که همیشه همراهم بود. این دستمال را ...

قایقی خواهم ساخت ..

فقط ۱۶ سالمه… ولی بعضی روزها احساس می‌کنم از صد تا پیرمرد خس...

برای عشقم برای پرنسس قلبم برای دختر کوچولو مو بنفش مشکیم اله...

من فقط ۱۶ سالمه، ولی از صد تا پیرمرد خسته‌تر و بی‌حال‌ترم… 😣...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

بار مثل هر شب شلوغ بود؛ نورهای قرمز و بنفش روی دیوارها می‌رق...

مافیای من

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط