من آدمی بودم که همیشه به خودش #پناه می‌برد

من آدمی بودم که همیشه به خودش #پناه می‌برد
همیشه روی توان و جان خودش حساب می‌کرد و برایش سخت بود از کسی کمک بخواهد و روی حمایت‌های آدم دیگری به غیر از خودش حساب کند.
من #مغرور بودم، سرکش بودم، جسور بودم؛ ولی خسته، بسیار خسته...
و سخت بود برای دخترک غمگین و پناهجوی درونم توضیح بدهم که باید یکه و تنها دوام بیاورد و پا روی احساسات ظریف و عزیزش بگذارد، فقط چون من مغرور بودم...

#انرژی_مثبت #حال_خوب #زندگی#عطر_زندگی #عطر_خوش_زندگی
#عطر_پائیز#باران#حس_حال_خوب#پائیز#انار#طبیعت_پاییز#آرامش‌ #حس_آرامش#خدايا_شکرت
دیدگاه ها (۴)

شب ، پناهِ #دلتنگی‌هاست…کاش خدا امشب، آرامش رابه اندازه‌ٔ تم...

آفتابا چه خبر ؟گل ِخورشید دمیده‌ستو خیالت جاریستدیدنت ناب‌تر...

و من از میان تمام آدمها فقط یک نفر را میخواستم که شبیه من با...

چه زيباست چو خورشيد درافشان و درخشانبا مهر دل از كينه بشوييم...

پارت: 32 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**صدای جیغ و همهمه‌ی تماشاچ...

در کوچه باغ تنهایی ام...آهسته ترقدم بزن...سال هاست...دلم جام...

آدم ها را دوست بدار اماچشم انتظار کسی نباش که بیاید و غمی از...

و در پسِ حریرِ نگاهت آدینه ایــے مـےبینم از نور از مهر از عش...

مُدام پرت تو بود حواسمبعدها فهمیدم میانِاین همه آدم ،حواسِ ج...

آن‌ڪَاه ڪه در ڪَذشتماز من مرڪب بسازو با من سطر به سطر🩵 آفرین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط