ای بنده بیا ساکن میخانه ما باش

ای بنده بیا ساکن میخانه ما باش

ما شمع تو گردیم وتو پروانه ما باش

تا چند خوری باده ز پیمانه اغیار

پیمان بشکن طالب پیمانه ما باش

از عشق مجازی نشود کام تو حاصل

از عشق بتان بگذر و دیوانه ما باش

بیگانه شو از دیده که نادیده ببینی

بیزار تو از دیده بیگانه ما باش

باز است در رحمت ما رحم به خود کن

در دام نیفتاده بیا دانه ما باش

این کهنه خرابات چرا می کنی آباد؟

بگذر تو ز آبادی و ویرانه ما باش

یک عمر شدی خانه به دوش هوس و آز

یک ماه بیا معتکف خانه ما باش

هر در که زدی دست رد آمد به جوابت

پس منتظر پاسخ جانانه ما باش

ژولیده مشو ریزه خور سفره اغیار

مهمان منی بر سر پیمانه ما باش

 

ژولیده نیشابوری
دیدگاه ها (۱)

من با تو نگویم كه تو پروانه‌ی من باشچون شمع بیا روشنی خانه‌ی...

ای بنده بیا ساکن میخانه ما باشما شمعِ تو گردیم و تو پروانه م...

ای بنده بیا ساکن میخانۀ ما باش ما شمع تو گردیم و تو پروانۀ م...

ای بنده بیا ساکن میخانۀ ما باشما شمع تو گردیم و تو پروانۀ ما...

شبی با خیال تو دیوانه گشتمتو را خواب دیدم که بیگانه گشتمشراب...

ای نـــازنین ا زعشق تــو دیوانــه دیوانه اموز دیگران یکبارگی...

ای پـــــــــــــــــیر خرابات، که میخــــانه ندیدی!ویرانه د...

ساکنم بر در میخانه که میخانه از اوستمی خورم باده که این باده...

ای نازنین از عشق تو، دیوانه ام، دیوانه ام وز دیگران یکبارگی،...

ای عمه ! بیا تا که غریبانه بگرییمدور از وطن و خانه به ویرانه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط