ساکنم بر در میخانه که میخانه از اوست

ساکنم بر در میخانه که میخانه از اوست
می خورم باده که این باده و پیمانه از اوست

گَر به مسجد کشدم زاهد و در دِیر کشیش
چه تفاوت کند این خانه و آن خانه از اوست

خویش و بیگانه اگر زحمت و رحمت دهدم
رحمت خویش از او، زحمت بیگانه از اوست

روزگاریست که در گوشۀ ویرانۀ دل
کرده ام جای که این گوشۀ ویرانه از اوست

گر چه پروانه دلی سوخت ز شمعی چه عجب
شمع از او ، محفل از او ، هستی پروانه از اوست

نیَم آدم گر از آن دانۀ گندم نخورم
من از او، جنّت از او، خوردن از او، دانه از اوست

سنگ زد عاقل اگر بر دل دیوانۀ ما
سنگ از او، عاقل از او، این دل دیوانه از اوست

گر چه جانانه در این شهر بسی هست ولی
اوست جانانۀ من، کین همه جانانه از اوست
دیدگاه ها (۰)

🔴 #صوت_مخفی | قحطی مانتوی بلند در تهران!🔸این روزها اگر راهتا...

تا در طلب گوهر کانی، کانیتا در هوس لقمۀ نانی، نانیاین نکتۀ ر...

اگه آدم بدونه امشب در عالمِ ملکوت چه خبره قلبش از شدتِ شادی ...

ماه رمضان آمده بود روحیه‌ی شُکر رو در ما ایجاد کنه، روحیه‌ی ...

ایلام - ایرنا - پاسداران این میدان داران مرگ و مردانگی در او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط