*
*
با تو لیلا، بید، مجنونوار میریزد بههم
زیر باران، رقص گندمزار میریزد بههم
شانهات از بس که دارد میکشد شهناز مو
اصفهان در اصفهان هر تار میریزد بههم
چون بخندی پستهای، چون لب ببندی زعفران
محو نرخ عشوهات بازار میریزد بههم
لرز میگیرد دلم دستم به محض دیدنت
مثل گلبرگی که در رگبار میریزد بههم
تا نسیمی عطر گیسوی تو را میآورد
دل شبیه پیچک دیوار میریزد بههم
میگذاری گام گل بر قالی ابریشمین
باغی از پروانه دیگربار میریزد بههم
اینهمه زیبا شدن در طاقت آیینه نیست
شانه بر مو میکشی و یار میریزد بههم
هر بلایی بر سرم میآید از دست دل است
بس که دل با دیدنت هربار میریزد بههم
نام تو "عشق" است و وقتی مینویسم عشق را
واژه واژه دفتر اشعار میریزد بههم
#شـهراد_میدری
با تو لیلا، بید، مجنونوار میریزد بههم
زیر باران، رقص گندمزار میریزد بههم
شانهات از بس که دارد میکشد شهناز مو
اصفهان در اصفهان هر تار میریزد بههم
چون بخندی پستهای، چون لب ببندی زعفران
محو نرخ عشوهات بازار میریزد بههم
لرز میگیرد دلم دستم به محض دیدنت
مثل گلبرگی که در رگبار میریزد بههم
تا نسیمی عطر گیسوی تو را میآورد
دل شبیه پیچک دیوار میریزد بههم
میگذاری گام گل بر قالی ابریشمین
باغی از پروانه دیگربار میریزد بههم
اینهمه زیبا شدن در طاقت آیینه نیست
شانه بر مو میکشی و یار میریزد بههم
هر بلایی بر سرم میآید از دست دل است
بس که دل با دیدنت هربار میریزد بههم
نام تو "عشق" است و وقتی مینویسم عشق را
واژه واژه دفتر اشعار میریزد بههم
#شـهراد_میدری
- ۲.۲k
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط