@the_Cold_Memories

@the_Cold_Memories

دستِ روزگار چرخید ؛
من شاعر شدم
کتاب هایم چاپ شد
نوشتم
برنده شدم
امضا گرفتند
سلفی گرفتند...
و میدانی و می دانم که تمام این ها را مدیونِ رفتنت هستم!

یادم می آید یک بار یکجا ،
یکنفر که ظاهرا مثل خودم حال خوشی نداشت؛ .............
نوشته ای از من را جایی بدونِ اسم، منتشر کرده بود
دعوایمان شد
صدایش را بالا برد
گفت حالا انگار چه تحفه ای هستی مردک!
چیزی نگفتم
فقط در دلم مرور کردم جوابی را که سالها می خواستم فریاد بزنم!‌
شعر ؛ نثر؛ متن؛ قطعه؛ تکست،
هرچه که اسمش را بگذاری؛
بدون نام بودنش از آن جهت که از دودِ دل من پرواز کرده مهم نیست!
من نگرانم همان یک باری که اثری از من بی نشان منتشر شده،
تو آن را خوانده باشی
و نفهمیده باشی شاعرش چه کسی است...!

#سید_طه_صداقت


@the_Cold_Memories
دیدگاه ها (۳)

پارت ۵۲ — سال‌هایی که نگذشتندچندین سال از آن روز گذشته بود.ه...

اینو نوشتم اما نه شبیه چیزی که خواسته شده یه سناریو عاشقانه...

فاصله یک لبخند تا جنون

دستِ روزگار چرخید ؛من شاعر شدم؛کتاب هایم چاپ شد؛نوشتم؛برنده ...

دستِ روزگار چرخید ؛ من شاعر شدم؛ کتاب هایم چاپ شد؛ نوشتم؛...

چاه شیطانداستان های ترسناک و هیجان انگیز در مناطق مختلف جهان...

#بادیگارد_سرد_منپارت ³ویو لارا_____ نگاه‌های ناخواسته و مامو...

خاطرم نیست دقیقا کی بود، اما یادم هست که یک خبر تلخ، ماه ها ...

شاه مازندران پس از قلدری در تلگرام☆سهیل به نقل از روزنامه ای...

«مردی بین ما »پارت ۱۰: «نقطه‌ی جوش» وحشتِ ناشی از بازگشتِ لی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط