پارت ۲

ویو لیسا
علامت دراکو🍏 علامت لیسا🤍 علامت خدمتکار💜
وقتی داشتیم دیگه می‌رفتیم تازه که وسط حیاط بودیم یه خدمتکار صدام کرد و یه کیسه سیاه بهم داد و گفت
💜خانم وبستر ارباب جوان براتون کمی دسر شکلاتی فرستادن
🤍مرسی(ناخداگاه به پنجره اتاق دراکو نگاه کردم که از بالکن اتاقش داره با یه حالت سرد و مغرور به من نگاه می‌کنه سری به نشانه تشکر تکون دادم
(پرش زمانی سالن غذاخوری)
ویو دراکو
موقع ناهار با کرپ وگویل نشسته بودیم و اون دوتا احمق همش راجب چرت و پرت های کودکانشون حرف میزدن که دیدم لیسا وارد شد و انگار داشت دنبال کسی میگشت وقتی منو دید لبخند زد و اومد پیشم
🤍 سلام آقای مالفوی(همون ظرفی که دراکو باهاش برای لیسا دسر فرستاده بود رو پر از شکلات نعنایی کرده بود و به دراکو داد)
🤍اینم برای جبران (با لبخند و مهربانی)دیشب اگر اون کیک رو بهم نمی‌دادید واقعا تا صبح گرسنه میموندم
🍏(در جعبه رو باز می‌کنه وقتی میبینه شکلات نعنایی لبخند میزنم)ممنونم لازم نبود(به میز روبه اشاره می‌کنه)اگر بخواهید میتونید اینجا بشینید
🤍 حتماً (روی صندلی می‌شینم)
(در ذهن دراکو:چطوری میدونست شکلات نعنایی دوست دارم....خدایا اون دختر واقعا فوق العاده اس حتی غذا خوردنشم با وقاره)
چند لحظه بعد پانسی میاد و میشینه پیشم و خودشو به من میچسبونه اونم جلوی لیسا
(علامت پانسی🦥)
ویو لیسا
(در ذهن لیسا:اون دختره لوس و پرو چطور جرات می‌کنه به دراکو نزدیک بشه آه خیلی رو مخه)
🦥دراکو شنیدم دیروز تو تمرین کوییدیچ افتادی و دستت درد می‌کنه الان حالت خوبه؟(دست دراکو رو میگیره اما دراکو دستشو پس میزنه)
🍏(با بی اعتنایی و تحقیر میگه)چیزی نیست لازم نیست تو نگران باشی
(من که دیگه غذام تموم شده بود در حین بلند شدن با لحنی تمسخر آمیز به پانسی میگم🤍دراکو چیزیش نیست سیب که بخوره از روز اولشم بهتر میشه
=========================امروز کلاس نداشتیم و من از بیکاری داشتم تو راهرو ها برای خودم ول می‌چرخیدم که ناگهان نور هدایت در مغزم روشن شد و تصمیم گرفتم به کتابخونه برم و یکم بقیه رو اذیت کنم(عزیزم چه انتظاری داشتی میخواستی بره کتاب بخونه 😂نخیر خانم آینده مالفوی از این حرفا شرورتره که حتی نور هدایتشم ازش شیطنت می‌باره)
وقتی به کتابخونه رسیدم دیدم هیچکس نیست و فقط دراکو داره تو قفسه ها دنبال کتاب میگرده بهش منم بدونه توجه به اون رفتم و خواستم کتاب که می‌خوام بخونم رو وردارم اما بالا بود و دستم بهش نمی‌رسید)
🍏با لحنی تمسخر آمیز و خنده )کمک میخوای شاهزاده کوچولو
🤍(با کلافگی)نه خیر
(دراکو میاد و کتاب رو برمی‌دارد من با اخم رومو میکنم بهش و میگم🤍بدش به من
🍏با همون پوزخند همیشهگی دستشو بالا میگیره تا نتونم کتاب رو بردارم و میگه میبینی اگه یه دوست پسر قد بلند داشته باشی زندگی برات چقدر خوبه همیشه برات کتابای قفسه بالا رو میاره
🤍(با عصبانیت اما صدای آرام )مالفوی تا سه می‌شمارم کتاب رو دادی دادی ندادی خودت میدونی و عزرائیل
یک....دو....
(وقتی میخوام شماره ۳ رو بگم دراکو فرصت نداد و لب هاش رو روی لب هام گذاشت و منو بوسید بعد از تموم شدن بوسه منو چشبوند به دیوار و یه تارموم رو پشت گوشم انداخت )
🍏بیا رئیس بازی رو هم به ویژگی های باشکــــــــــو خانم آینده مالفوی اضافه کنیم
🤍(با حالتی شوکه و متعجب میگه)داری چی میگی دراکو نکنه مستی؟
🍏(با حالتی سرد )من مست نیستم نمی‌فهمی(کمی مهربون تر میشه و با انگشت یه ذربه به نوک دماغ لیسا میزنه و ادامه میده)من مست چشماتم شاهزاده خانم
🤍آقای مالفوی واقعا نمی‌فهمم چی میگی
🍏آها پس میخوای اذیت کنی(لب هایش رو کمی نزدیک میاره و میگه)شاید اینطوری بهتر متوجه بشید
🤍من سریع دستمو رو لبام میگذارم و میگم نه نه کاملا متوجهم(با کمی خجالت)منم.......دوست دارم........دراکو
🍏(دراکو کتاب رو به لیسا میده و میگه بیا بریم شاهزاده نفرین شده من
(و با هم میرن و کتاب میخونن و این چرت و پرتا)
⁦~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
این قسمتشو توی ترافیک بودم که نوشتم و خیلی حوصلم سر رفت پس لطفاً کامنت نمیگذاری حداقل لایک کن ❤️
بخدا منم دل دارم به دراکو که نمیرسم هیچ این که تو لایک نمیکنی هم یه غم دیگه به غمم اضافه کرد
(⁠つ⁠≧⁠▽⁠≦⁠)⁠つ⁩ ⁦⁦⊂⁠(⁠・⁠▽⁠・⁠⊂⁠)⁩
دوستون دارم خداحافظ 😘😘
دیدگاه ها (۲)

رمان: هرگز ترکت نمی‌کنم پارت ۲:علامت نارسیسا:×علامت ولدرموت:...

پیمان نقره ای

A Love Transcending CenturiesPart 7کتابخونه‌ی قصر، از اون کت...

اسم داستان :{{پریود شدن در کلاس معجون سازی با پرفسور اسنیب ...

لیسورن

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

پژواک

خودکار ابری

پارت پنجنامجون جوابی نداد و از ماشین پیاده شد یوری: نامجون ب...

سناریو بلولاک/قفل آبی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط