intertwined fate of two enemies-part 20

ماه بعد، دقیقا زمانی که ماموریت چان برای محموله ی جدید وارد شده برای باند بنگ، داشت به خوبی پیش میرفت، انفجار بزرگی همه چیز رو خراب کرد. اون انفجار باعث شد که اتش سوزی خیلی بدی شروع بشه. خیلی از افراد باند بنگ اونجا توی اتش سوزی کشته شدن ولی خوشبختانه کریستوفر تونست نجات پیدا کنه.
روز بعد خبر این اتش سوزی بین باند ها پیچید. سونگمین با شنیدن این خبر وسط جلسه ی پدرش، سریع از جاش بلند شد. میدونست بعدا پدرش حسابی دعواش میکنه ولی فعلا باید نگرانیش نسبت به اینکه حال چان خوبه رو رفع میکرد. با یه تعظیم کوچولو، اون اتاق رو ترک کرد. با قدم های سریع از ساختمان خارج شد و سمت ماشینش رفت. ادرس بیمارستانی که چان توش بستری بود رو میدونست پس بدون معطلی پاش رو روی پدال گاز گذاشت و با سرعت به سمت بیمارستان رفت. وقتی وارد بیمارستان شد، شماره اتاق چان رو از پرستار ها پرسید. اون طبقه ای که اتاق چان توش بود پر بود از بادیگارد های مسلح که از پسر رئیسشون محافظت میکردن. چون همه سونگمین رو میشناختن، بهش اجازه دادن وارد اتاق بشه. چان بیدار بود، همه جاش به نظر سالم میومد جز دستش، یک دستش باند پیچی شده بود ولی با اون وجود بازم داشت با لپتاپش کار میکرد. وقتی صدای باز شدن در رو شنید سرش رو بالا اورد. با دیدن سونگمین، حس میکرد داره خواب میبینه. یعنی واقعا سونگمین بود یا دوباره توهم زده بود؟
سونگمین:خوشحالم که حالت خوبه
چان:تو.. تو خود سونگمینی دیگه؟ توهم که نزدم؟
سونگمین:نکنه توی اتش سوزی سرتم ضربه خورده؟ معلومه که خودمم.
چان:خوشحالم که توهم نزدم و واقعا اومدی
سونگمین:حالا حالت خوبه؟ خیلی بد سوختی؟
چان دست باند پیچی شده اش رو بالا اورد
چان:فقط این دستم سوخت ولی میدونی مهم اینه که قلبم سالمه چون دست تو بوده
سونگمین:یعنی در بد ترین شرایط هم لاس میزنی
چان:سونگمین یه چیزی بگم دعوام نمیکنی؟
سونگمین از این لحن ملایم و مظلوم چان تعجب کرد. اصلا انتظار نداشت یه روزی این لحن رو از چان که اوازه ی رفتار سرد و بی روحش همه جا رو پر کرده بود، بشنوه.
سونگمین:چی میخوای بگی؟
چان:نگرانم شده بودی که اومدی؟
با این سوال چان، سونگمین جا خورد. انتظار نداشت چان همچین سوال بولدی بپرسه
چان:دیروز غروب این اتفاق افتاد. از بین اطرافیان هم فقط تا الان پدرم اومد دیدنم. تو اولین نفر بعد از پدرم هستی که اومد ملاقاتم
سونگمین:من.. من فقط میخواستم ببینم سالمی یا نه
چان:نگرانم بودی؟
سونگمین:من دیگه میرم. مثل اینکه خیلی سالمی. دستت هم چیزیش نیست یه سوختگی سطحیه دیگه.
سونگمین قبل از اینکه اعتراف کنه شدیدا نگران چان بوده، از در اتاق رفت بیرون

«میدونم خیلیا مدرسه میرن ولی واقعا یه لایک کردن که کاری نداره، اگر لایکا به یه حدی نرسه دیگه ادامه نمیدمش»

#استری_کیدز #فیکشن #سناریو #چانمین
دیدگاه ها (۵)

پارت دوم چند شاتی وقتی حالت بد میشه ویو بنگ چان وقت ی دکتر ...

#درخواستی_هیونلیکس_چانمین#چند_پارتیPart:5#انتخاب_امنچند دقیق...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۵ روز بعد، سونگمین از همان لحظه‌ای که...

آپدیت اینستاگرام @.kareen.kaur_racingهر روز نمی‌تونی به این ...

سلام سلام:)

p2

#just_doktor p۷یک هفته به سختی برای سونگمین کوچولو گذشتهرشب ...

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

فقط قراره وایستی و سوختنم رو ببینی؟ یکی توی این صحنه یکی هم ...

#تکپارتیموضوع:(وقتی تولدشه)بنگچان/ا.تساعت ۸ خوبه؟باشه پس منت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط