{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ گفته بودی عاشقم جانم خودم را باختم

‍ گفته بودی عاشقم جانم خودم را باختم
کم کمک از شوق دیدارت ، به خود میتاختم

روز آغازین نوشتی شعر کوتاهی ولی
من به عشق نام تو صد شعر دیگر ساختم

روز دوم گفته بودی دوستم داری و من
بی تأمل خویش را پنهان زِ عشقت ساختم

روز سوم امدی گفتی که دلتنگ توام
آمدم در مدح چشمانت غزلها ساختم

روز دیگر امدی گفتی کجایی بی وفا
مدتی لنگر کنار چشم تو انداختم

در دلم عشقت چه غوغایی به بار آورده بود
در میان آتش عشقت ،، خودم را ساختم

حال ماندم ، دوستی ،همدم و یا دشمن بگو
گم شدم در عشق اما ، من تو را نشناختم
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه

‍ گفته بودی عاشقم جانم خودم را باختمکم کمک از شوق دیدارت ، ب...

شور دیدارت برایم دائمی بود و مدامصوت زیبایت شبیه زنگِ نوتهای...

نخ داد بر من واژه ای من هم کلافی ساختمبا میل احساسات خود یک ...

توی یک نامه نوشتم : همه زندگیم شدی تو تو جوابم دادی اما : زن...

....بی وفا شادی و نبضم را به یغما برده ای پا به پای خسته ام ...

دیدی بالاخره عشقت کار داد دستم...آخه منه لعنتی کی فک میکنم ی...

تقدیم به انیس قلب مونسگفتی ازعشقم حذرکن چه بد کردم نکردمیادم...

خواستی بُت بشوی شعر مرا پُرکردیدرد را وارد این دور تواتر کرد...

دیدمت از دور و قلبم در هوایت پر کشیدمرغ جلدت در خیالش سوی آغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط