بیا امشب به بالینم ز تو یک شانه میخواهم

بیا امشب به بالینم ز تو یک شانه میخواهم
برای گریه هایم شانه ی مردانه میخواهم

ز حال من نمی‌پرسی، نمیگیری نشانم را
شدم آواره ی کوی تو و کاشانه میخواهم

زهجرانت دلم خون شد، نمیبینی مگر دردم
برای مرهم زخمم ، می و میخانه میخواهم

شبی بر من گذر کن تا ببینی حال زارم را
که هرشب از شراب وصل تو ، پیمانه میخواهم

منم لیلای بی تابت که از دوری روی تو
شدم سرگشته چون مجنون، دلی دیوانه میخواهم

در افتادم به دام تو به شوق دانه برچیدن
بیا ای عشق دیرینم ، زتو دردانه میخواهم
دیدگاه ها (۲)

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

بیا امشب به بالینم ز تو یک شانه میخواهمبرای گریه هایم شانه ی...

ترانه عشق

ای عشق من آواره ی صحرای تو بـودمجز وصف خــم زلـف نــگاران نـ...

مست آمدم ای پیـــر که مستـــانه بمیــرممستـــانه در این گـــ...

مست آمدم ای پیـــر که مستـــانه بمیــرممستـــانه در این گـــ...

‌ امام رضا(ع) - مناجاتدرحرم لب بر لب پیمانه باشد بهتر استشمع...

امام رضا(ع) - مناجاتدرحرم لب بر لب پیمانه باشد بهتر استشمع د...

#دل_بی_تو_هوای_می_و_میخانه_نداردبی گردش چشمت سر پیمانه ندارد...

معصومعلی مسکینی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط