ڪاش لیلــے، خبر از درد دل مــجنون داشت

ڪاش لیلــے، خبر از درد دل مــجنون داشت
شهر دلدادگے اے ڪاش، ڪمے قانــون داشت

اشڪ من خشڪ شد از گریہ هر شب، اے ڪاش
چشم من، آبِ روان ِ ارس و ڪارون داشت

من بہ دنبال تو در شعـــر و غــــزل مے گشتم
شعر هم، در طلبت بود و دلے پر خون داشت

رسم شاعر ڪشے از چشـــــــم تو آمد بہ وجود
گویے آن چشم سیاہ تو بہ خود افسون داشت


چشــــــم تو، ڪشت مرا و جسدم را سوزاند
همہ گفتند ڪہ شاعــر، مرض طاعون داشت
دیدگاه ها (۳)

بر سر تربت ما چون گذری...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿برخیزم و دلها را در ولوله اندازمبر ظل...

...کاش لیلــی، خبر از درد دل مــجنون داشتشهر دلدادگی ای کاش،...

کاش لیلــی، خبر از درد دل مــجنون داشتشهر دلدادگی ای کاش، کم...

رسم شاعر کشیکاش لیلــی، خبر از درد دل مــجنون داشتشهر دلدادگ...

سکوت عشق

کاش لیلــی، خبر از درد دل مــجنون داشتشهر دلدادگی ای کاش، کم...

کاش لیلــی، خبر ازدرد دل مــجنون داشتشهر دلدادگے اے کاشکمے ...

کاش لیلــی، خبر از درد دل مــجنون داشتشهر دلدادگی ای کاش، کم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط