هوبی لایو بود از دست دادیم😭
هوبی لایو بود از دست دادیم😭
Tap tap
https://weverse.io/bts/live/4-204980359
برید ببینید
ترجمه لایو ویورس هوبی ❤️
—هوبی: سلام بچهها! حالتون چطوره؟ دلم براتون تنگ شده بود.
حدود ۴ روزه که اومدم لسآنجلس. اینجا گرمه؟ شبها انقدر سرده که باید پتو بندازی!
هوبی: سالم رسیدم و با دوستام سخت مشغول کارم.
هوبی: — همین تازگیا با نامجون غذا خوردم. خیلی باهاش میخورم و میبینمش. یونگیهیون هم اونجا بود. اول با من غذا خورد و بعد رفت بالا. منم با نامجون غذا خوردم و بعدش کلی حرف زدیم.
هوبی: امروز چیکار کنم؟ — راستش خوابم میاد. — خیلی خوابم میاد واقعاً!
هوبی: — حالا که با اعضا هستم، مدام در حال خندیدنیم. خندهمون قطع نمیشه. همه خیلی بامزه شدن. کلی غذا میخوریم و همیشه دور یه میز جمعیم. آخرین باری که همه با هم بودیم و حتی غذا رو با هم خوردیم، کی بود واقعاً؟
هوبی: — من واقعاً دارم تلاشم رو میکنم، همهمون داریم تلاش میکنیم. هرکدوممون سخت کار میکنه. مراقب سلامتیمون هستیم و داریم جلو میریم. پس اگه شما هم منتظر چیزای پیش رو باشید، خیلی خوشحال میشیم.
هوبی: الان فکر کنم همه دارن صورتشونو میشورن.
—هوبی: فکر نکنم بتونم قول بدم که زیاد لایو بیایم، چون الان کاملاً روی کارمون متمرکزیم.
شما که درک میکنید، میدونید چطوریه دیگه...
—هوبی: «یعنی فقط منتظرید تا سوکجین برگرده که همه دوباره کنار هم باشید؟»
— آره قطعاً، الان سوکجین-هیون توی تور هست. منم که عاشق ثبت خاطراتمونم، درسته؟ پس بعداً یه عکس میذارم.
— جیمین خیلی بامزهست، واقعاً... واقعاً خیلی خندهداره. الان شده دکمه خندهی من. وقتی حالم بده، انگار روش کلیک میکنم و فوراً باعث میشه بخندم.
— اینجا برامون غذا درست میکنن، یه خالهی کرهای هست که برامون آشپزی میکنه. قبلاً بیشتر بیرون غذا میخوردم، مثلاً با نامجون یا کل گروه میرفتیم رامن بخوریم، یا با جونگوک و جیمین یه جایی غذا میخوردیم و بعد برمیگشتیم خونه. ولی این غذایی که اینجا خوردم، واقعاً خوشمزه بود.
— خلاصه بچهها، اومدم بهتون سر بزنم، حالم خوبه... و نه فقط من، همهی اعضا هم حالشون خوبه، سلامتان و مشغول کار روی موسیقی هستن. بعداً حتماً با اعضا با هم لایو میذاریم. فکر کنم وقت خوابمه.
— «شب خوش،
Tap tap
https://weverse.io/bts/live/4-204980359
برید ببینید
ترجمه لایو ویورس هوبی ❤️
—هوبی: سلام بچهها! حالتون چطوره؟ دلم براتون تنگ شده بود.
حدود ۴ روزه که اومدم لسآنجلس. اینجا گرمه؟ شبها انقدر سرده که باید پتو بندازی!
هوبی: سالم رسیدم و با دوستام سخت مشغول کارم.
هوبی: — همین تازگیا با نامجون غذا خوردم. خیلی باهاش میخورم و میبینمش. یونگیهیون هم اونجا بود. اول با من غذا خورد و بعد رفت بالا. منم با نامجون غذا خوردم و بعدش کلی حرف زدیم.
هوبی: امروز چیکار کنم؟ — راستش خوابم میاد. — خیلی خوابم میاد واقعاً!
هوبی: — حالا که با اعضا هستم، مدام در حال خندیدنیم. خندهمون قطع نمیشه. همه خیلی بامزه شدن. کلی غذا میخوریم و همیشه دور یه میز جمعیم. آخرین باری که همه با هم بودیم و حتی غذا رو با هم خوردیم، کی بود واقعاً؟
هوبی: — من واقعاً دارم تلاشم رو میکنم، همهمون داریم تلاش میکنیم. هرکدوممون سخت کار میکنه. مراقب سلامتیمون هستیم و داریم جلو میریم. پس اگه شما هم منتظر چیزای پیش رو باشید، خیلی خوشحال میشیم.
هوبی: الان فکر کنم همه دارن صورتشونو میشورن.
—هوبی: فکر نکنم بتونم قول بدم که زیاد لایو بیایم، چون الان کاملاً روی کارمون متمرکزیم.
شما که درک میکنید، میدونید چطوریه دیگه...
—هوبی: «یعنی فقط منتظرید تا سوکجین برگرده که همه دوباره کنار هم باشید؟»
— آره قطعاً، الان سوکجین-هیون توی تور هست. منم که عاشق ثبت خاطراتمونم، درسته؟ پس بعداً یه عکس میذارم.
— جیمین خیلی بامزهست، واقعاً... واقعاً خیلی خندهداره. الان شده دکمه خندهی من. وقتی حالم بده، انگار روش کلیک میکنم و فوراً باعث میشه بخندم.
— اینجا برامون غذا درست میکنن، یه خالهی کرهای هست که برامون آشپزی میکنه. قبلاً بیشتر بیرون غذا میخوردم، مثلاً با نامجون یا کل گروه میرفتیم رامن بخوریم، یا با جونگوک و جیمین یه جایی غذا میخوردیم و بعد برمیگشتیم خونه. ولی این غذایی که اینجا خوردم، واقعاً خوشمزه بود.
— خلاصه بچهها، اومدم بهتون سر بزنم، حالم خوبه... و نه فقط من، همهی اعضا هم حالشون خوبه، سلامتان و مشغول کار روی موسیقی هستن. بعداً حتماً با اعضا با هم لایو میذاریم. فکر کنم وقت خوابمه.
— «شب خوش،
- ۴.۳k
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط