مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

امروز پسرا لایو بودننن

امروز پسرا لایو بودننن
𓂃 ࣪˖ ִֶָ ➜هوبی🐿: ریش من تقریباً اصلاً رشد نمی‌کنه.

جین🐹: این به این خاطره که تو...

هوبی🐿: چرا؟ می‌خواستی چی بگی؟

جین🐹: نه، می‌خواستم بگم چون تو خیلی خفنی!

هوبی🐿: ولی واقعاً می‌خواستی چی بگی، هااا؟! نزدیک بود حرف از دهنت بپره بیرون! انگار تا نوک زبونت اومده بود!



🐹جین: منم گفتم: «یعنی چی؟ پس باید تنهایی غذا بخورم؟» که یهو گفتن: «نامجون‌شی گفته میاد!» و این‌طوری شد که...

🐿جیهوپ: این اتفاق تو بوگوتا افتاد...

🐹جین: و در نهایت من و نامجون دوتایی نشستیم مورچه خوردیم! 😂

🐱یونگی: خب، اونجا مورچه‌های خوراکی هم دارن دیگه.

🐹جین: آره دقیقاً! ولی واقعاً خیلی بزرگ بودن! تقریباً اندازه این!

🐨نامجون: وقتی توی دهنت می‌ترکیدن، انگار داشتی پاپ‌کورن می‌خوردی! اندازه‌شون هم تقریباً این‌قدر بود.


جین🐹: آره دقیقاً! توی آمر~یکا~ی جنوبی واقعاً خیلی خوشمزه بود. نامجون‌آ، یادته اون موقع با هم چی خوردیم؟... مورچه‌ها!

نامجون🐨: آهاا، مورچه‌ها! آره، مورچه‌ها!

جین🐹: ما امتحانشون کردیم چون بهمون گفته بودن یه غذای محلی و خاصه.

هوبی🐿: با اینکه خودم پیشنهاد داده بودم با هم بریم...

جین🐹: هوبی داشت از بقیه دعوت می‌کرد و می‌گفت: «کی میاد رستوران؟»
من پرسیدم: «هوبا، کیا قراره بیان؟»
گفت: «من و تهیونگ.»
منم گفتم: «من از وقتی به آمریکای جنوبی رسیدم، هنوز حتی یه بار هم بیرون نرفتم. می‌شه منم باهاتون بیام؟»
اونم گفت: «البته هیونگ!»
من سوار ماشین شدم و راه افتادیم. اما فقط پنج دقیقه مونده بود به رستوران برسیم که بهم گفتن: «هوسوک‌شی گفته نمیاد!»

هوبی🐿: اون موقع سیستم ایمنی بدنم یه‌دفعه ضعیف شده بود و واقعاً هیچ توانی نداشتم.

جین🐹: منم گفتم: «آها، این‌طوریه؟ پس من و تهیونگ دونفری غذا می‌خوریم؟»
اما جواب دادن: «نه، تهیونگ‌شی هم گفته نمیاد!»

جین🐹: گفتم: «آها... یعنی باید تنهایی غذا بخورم؟»
که یهو کاملاً غیرمنتظره گفتن: «نامجون‌شی گفته میاد!»
و این‌طوری شد که...

هوبی🐿: این اتفاق توی بوگوتا افتاد...

جین🐹: و در نهایت من و نامجون دونفری مورچه خوردیم!

یونگی🐱: خب، اونجا مورچه‌های خوراکی هم وجود دارن دیگه.

جین🐹: آره، دقیقاً! ولی واقعاً خیلی بزرگ بودن! تقریباً به این اندازه!

نامجون🐨: وقتی توی دهنت می‌ترکیدن، حسش شبیه ترکیدن پاپ‌کورن بود! اندازه‌شون هم همین‌قدر بود!🤏🏻
دیدگاه ها (۰)

* سوکجین تعریف کرد که چی شنیده بود: 😂💜هوپی داشت بقیه رو جمع ...

🐰 من می‌خوام حلقه رو فقط روزای خاص بندازم، چون حس می‌کنم اگه...

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

part 58″صدای زنگ در″جین« کوک برو درو باز کن»جونگکوک بلند شد ...

طراحی برای انتقام part 9

*— هوبی! من میام اینجا می‌شینم.— اگه اینجا فیلم می‌گیری، من ...

* 🐥: اخیراً برنامه‌ی روزانه‌ی منظمی ندارم. به‌خاطر تور کنسرت...

پارت ۲: دیدارِ غیرمنتظرهسریع دویدیم سمتِ سالن پرواز، نفسم دا...

پارت ۳۵ بعد از شام، جین‌وو روی مبل لم داده بود و مشغول کار ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط