ماه رخت چو دیدم ، دیوانه ی تو گشتم
ماه رخت چو دیدم ، دیوانه ی تو گشتم
بر شمع گرم عشقت ، پروانه ی تو گشتم
ای قاصد بهاری! رو نزد آن نگارین
با او بگو که من هم ، دیوانه ی تو گشتم
یکبار چون چشیدم ، از باده ی نگاهت
گوشه نشین و مست میخانه ی تو گشتم
تیری زدی به قلبم ، از نرگس کمانت
دلداده ی نگاه رندانه ی تو گشتم
من که به جز تو یارا ، یاری دگر ندارم
بامن بگو چرا من ، بیگانه ی تو گشتم؟
افسانه ی نگاهت ، صد کشته دارد ای دوست
من نیز ، کشته ی آن افسانه ی تو گشتم
چون شمع می بسوزی ، پروانگان خود را
سوزان مرا که من هم ، پروانه ی تو گشتم
(butterfly)
بر شمع گرم عشقت ، پروانه ی تو گشتم
ای قاصد بهاری! رو نزد آن نگارین
با او بگو که من هم ، دیوانه ی تو گشتم
یکبار چون چشیدم ، از باده ی نگاهت
گوشه نشین و مست میخانه ی تو گشتم
تیری زدی به قلبم ، از نرگس کمانت
دلداده ی نگاه رندانه ی تو گشتم
من که به جز تو یارا ، یاری دگر ندارم
بامن بگو چرا من ، بیگانه ی تو گشتم؟
افسانه ی نگاهت ، صد کشته دارد ای دوست
من نیز ، کشته ی آن افسانه ی تو گشتم
چون شمع می بسوزی ، پروانگان خود را
سوزان مرا که من هم ، پروانه ی تو گشتم
(butterfly)
- ۱.۳k
- ۰۵ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط