چـو پـریـد سوی بامت ،

چـو پـریـد سوی بامت ،
ز تنم کبوتر دل

به فغان شدم چو بلبل
که کبوترم نیامد

مولانا
دیدگاه ها (۱)

شهدا

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

تو چرا جملہ نبات و شڪریتو چرا دلبر و شیرین نظریتو چرا همچو گ...

با تو حیات و زندگی بی‌تو فنا و مردنازانک تو آفتابی و بی‌تو ب...

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

چِهِل هِندِوانه، چو گویِ زِ بَرجَدکِه کَردیش غَلطان زِ چوگان...

یار مرا می‌نهلد تا که بخارم سر خودهیکل یارم که مرا می‌فشرد د...

خدمت شمس حق و دین یادگارت ساقیاباده گردان چیست آخر داردارت س...

چو بستی در به روی من، به کوی #صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط