{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام مامان خوشگلم

سلام مامان خوشگلم

میدونی امروز میشه ۱۷ روز که رفتی ولی هنوزم فکر میکنم برمیگردی؟

چرا رفتی نموندی تا بهت بگم مامان خوشگلم

دیگه این جمله رو واسه کی بکار ببرم؟

امروز خیلی خوشحال بودم خدا مثل همیشه کمکم کرد

همیشه میگفتی هیچ وقت ناشکر نباش همیشه خیری توی هر کاری هست که مابنده های خدا نمیدونیم

منم قبول کردم توی سخت ترین شرایط هم ناشکر نبودم

یادته همیشه میگفتم دخترت اینقدر میخنده که همه میگن هیچ مشکلی توی زندگیت نداری ولی الان تمومه اون

خنده ها رو با خودت خاک کردی

تا الان 100بار از هرکس رسید بهم و گفت خدا صبرت بده پرسیدم چرا مامان رفت ؟ولی کسی جواب نداد

از خودت سر خاکت پرسیدم ولی جواب ندادی

از خدا پرسیدم خدا خیر این رفتن توی چی بود ولی خدا هم جواب نداد.

یادته بهت میگفتم از رفتن میترسم میگفتی هر اومدنی یه رفتنی داره الان معنی حرفت رو فهمیدم.

تمومه روز فکر میکنم الان در باز میشه و تو میای تو خونه ولی این دفعه اشتباه فکر میکنم.

دلت اومد رفیق نیمه راه باشی؟

یادته شب آخر بهت گفتم نکنه تنهام بذاری گفتی تنهایی سهم تمومه آدماست گفتم حرف از رفتن نزن ولی

زدی

خیلی سخت بود تمومه امیدم به حرفای آدمایی باشه که بگن اشتباه میکنی مادرت نرفته ولی با تمومه

بی رحمی گفتن بهت تسلیت میگیم.

اون روز از همه آدما متنفر شدم

چطور دلت اومد بزاری روزهایی رو ببینم که که ترحم توی نگاه دیگرون داد میزد من که از ترحم بیزار بودم.

اینقدر جرات نداشتم که حرفم رو عملی کنم بهت گفته بودم دنیایی که تو توی اون نفس نکشی نمیخوام نفس

بکشم ولی الان ۱۷ روزه که نفس میکشم ای کاش توان انجام دادن حرفم رو این بار داشتم.



دلم تنگ است! دلم اندازه حجم قفس تنگ است....سکوت از کوچه لبریز است....صدایم خیس بارانی

است.....نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است

اگه میدونستم سال۹۳عزیزترین چیزی که دارم میره پیش خدا از همون خدا میخواستم هیچ وقت سال ۹۳

نرسه.

چطور دلت اومد بابا رو تنها بزاری میبینش چی به روزش اومده میبینیش داره از بین میره

همه خسته شدیم از بس ظاهرمون میخنده ولی از درون نابودیم تا دیگری گریه نکنه

مگه بابا نیومد پیشت مگه بهت نگفت تنهامون نزاری خودت گفتی باشه ولی تنهامون گذاشتی.

چطوری دلت اومد بابا رو به این روز بندازی چطور دلت اومد کاری کنی تا آخر عمر اشک زیر چشممون خشک

نشه

تو پیش خدایی به خدا بگو زوتر ما رو بیاره پیشت

به خدا بگو دنیایی که همه واسه یک لحظه زندگی بیشتر میخواند ما نمیخواییم

ما تو رو میخواییم

چیزی که تا ۱۷روز پیش مال ما بود ولی الان نیست.

مامان باور کن این بار انتظارم زیاد نیست.



پاییز غریب و بیرحم

اون همه برگ مگه کم بود

گل مارو چرا چیدی

گل مادنیای مابود.
دیدگاه ها (۱۵)

در مملکتی که سلطانش اقا علی ابن موسی الرضاست مگه میشه شب شها...

خسرو شکیبایی:ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه، تا دهنشو با...

بازم باهات حرف دارم مادر. بازم دلم گرفته میدونم از خودم بهتر...

رفــــــت!پر کشیــــــــد!روحــــــــــش طاقــــــت ایــــــ...

پارت هشت لونا: اون اون مادرم بود اشکام رو پاک کردم و جواب دا...

صدای مهیب p19

#خورشیدوماه 🌙☀️part=24(فصل2)«دیدگاه ایرانا» رسیدیم خونه، سلا...

پارت. ۲۸

واقعا از اینکه دوستی مثل تو دارم روزی هزار بار خداروشکر میکن...

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌ژانر:عاشقانه،درام،تخیلی#part1نگین: هوووفف...

.MY GOOD MISTAKE.

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۱ *سانیار*نمی دونم مروارید کجاست ...

گل گرفتم و رفتم قبرستون سر قبر مامان و بابام رسید دسته گلا ر...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part55صدای جیغ و دادای مامان میومدمامان:نفسسس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط