{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

ژانر:عاشقانه،درام،تخیلی

#part1


نگین: هوووففف مامان مردیم از گشنگی پس این نیما کجاست

مامان:نمیدونم والا هرچی زنگ میزنم جواب نمیده

نفس(من):ای بابا مامان حالا نمیشه ما ناهار بخوریم

بابا: دخترای گلم چند مین دیگه وایسین واسه داداشتون

بلخره نیما پیداش شد و نشستیم و باهم ناهار خوردیم بعد ناهار کامیار شوهر نگین اومد دنبالش و رفتن بابا نشست رو مبل کنار من و با خونسردی دستشو دور گردنم حلقه کرد مامان روی مبل روبروم نشسته بود و این ینی میخوان بهم یچیزی بگن

مامان:نفس جان میخوایم بهت یچیزی بگیم فقط اروم باش ما قبلا با نگین و نیماحرف زدیم و اونا مشکلی ندارن فقط رضایت تو مونده

نفس:چی میخواین بگین چی شده؟!

بابا: ببین منو و مامانت چند وقت قرار بخاطر ی سری موضوعات کاری از هم جدا بشیم ولی بعد۲ماه بهم برمیگردیم نگین ک شوهر داره نیمام ک خونه داره فقط تو میمونی ک باید ی ۲ماه پیش نیمابری

نفس:بابا فک میکنین من مسخره شمام (بلند شدم و دستمو تو هوا چرخوندم) تصمیم خودتونو گرفتین بریدین و دوختین حالا اومدین به من میگین که چی


درسته که ۱۹ سالم بود ولی خیلی به خانوادم وابسته بودم

مامان:اره درسته منو بابا اول ازهم جدا شدیم بعد به تو گفتیم


چشام گرد شد و به سمت مامان رفتم ...
دیدگاه ها (۰)

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌ژانر:عاشقانه،درام،تخیلی#part2چشام گرد شد ...

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌ژانر:عاشقانه،درام،تخیلی#part3تو فکر بودم ...

رمان

رمان آرام باش

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط