p8
ا.ت:نامجون نکن
(فلش بک به یک ساعت پیش)
ویو ا.ت: اهههه چجوری منو کرده که پریود شده بودم دلم درد میکرد ایشششش
(فلش بک به حال)
ادمین کصخل: نامجون همینجور که از ا.ت لب میگرفت براید استایل بلندش کرد و بردش تو اتاق و در رو قفل کرد و ا.ت رو پرت کرد رو تخت
نامی: بشین رو پام
ا.ت: نامجون بس کن حالم بد شد دیگه
نامی: بیبی همراهی نکنی باهام بد تر میکنما
ا.ت: ب...با...باشه
ویو ادمین: ا.ت نشست رو پای نامجون و نامی گفت که ا.ت خودشو رو پاش تکون بده
(بقیش با ذهن منحرف خودتان1-گشادیم میاد2-حالم بهم خورد)
ویو ا.ت درد گرفته:
صبح با دل درد شخمی بلند شدم نامجون با خیال راحت خواب بود و پشتش به من بود به زور بلند شدم رفتم حموم بعد رفتم WC کارام رو کردم و رفتم تو آشپزخونه واسه خودم و نامجون صبحونه حاضر کردم و نشستم رو صندلی میز ناهار خوری شروع کردم به صبحونه خوردن و بعد از ده مین آقای نامجون تازه از خواب نازشون زدن
نامی: سلام عزیزم صبحت بخیر(خدا شانس بده😒)
ا.ت:سلام...نامجون یه سوال؟
نامی: جانم؟
ا.ت: نامجون تو مگه نرفته بودی کمپانی....پس چرا لباسات بو الکل میداد؟ و مست بودی؟
نامی: اممم اولا آروم باش دوما اینکه حوصلم سر رفته بود برا همین با جین و جیهوپ رفتم بار همین
ا.ت: تو گفتی و ما هم باور کردیم فکر کردی من خرم؟
نامی: عاااا نه(لبخند ضایع)
🌺ادامه دارد...🌺
شرط:
7تا لایک
(فلش بک به یک ساعت پیش)
ویو ا.ت: اهههه چجوری منو کرده که پریود شده بودم دلم درد میکرد ایشششش
(فلش بک به حال)
ادمین کصخل: نامجون همینجور که از ا.ت لب میگرفت براید استایل بلندش کرد و بردش تو اتاق و در رو قفل کرد و ا.ت رو پرت کرد رو تخت
نامی: بشین رو پام
ا.ت: نامجون بس کن حالم بد شد دیگه
نامی: بیبی همراهی نکنی باهام بد تر میکنما
ا.ت: ب...با...باشه
ویو ادمین: ا.ت نشست رو پای نامجون و نامی گفت که ا.ت خودشو رو پاش تکون بده
(بقیش با ذهن منحرف خودتان1-گشادیم میاد2-حالم بهم خورد)
ویو ا.ت درد گرفته:
صبح با دل درد شخمی بلند شدم نامجون با خیال راحت خواب بود و پشتش به من بود به زور بلند شدم رفتم حموم بعد رفتم WC کارام رو کردم و رفتم تو آشپزخونه واسه خودم و نامجون صبحونه حاضر کردم و نشستم رو صندلی میز ناهار خوری شروع کردم به صبحونه خوردن و بعد از ده مین آقای نامجون تازه از خواب نازشون زدن
نامی: سلام عزیزم صبحت بخیر(خدا شانس بده😒)
ا.ت:سلام...نامجون یه سوال؟
نامی: جانم؟
ا.ت: نامجون تو مگه نرفته بودی کمپانی....پس چرا لباسات بو الکل میداد؟ و مست بودی؟
نامی: اممم اولا آروم باش دوما اینکه حوصلم سر رفته بود برا همین با جین و جیهوپ رفتم بار همین
ا.ت: تو گفتی و ما هم باور کردیم فکر کردی من خرم؟
نامی: عاااا نه(لبخند ضایع)
🌺ادامه دارد...🌺
شرط:
7تا لایک
- ۷.۰k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط