{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پایم از اینجا بریده‌ست و سرم جا مانده است!

پایم از اینجا بریده‌ست و سرم جا مانده است!
زخمِ تردیدی به روی باورم جا مانده است!

کاملاً عاشق نخواهم شد از این پس! بخشی از
روح من در عشقهای دیگرم جا مانده است!

اینکه هر شعری که می‌گویم پریشان می‌شود
تارِمویی از تو لای دفترم جا مانده است!

آتشِ در زیرِ خاکستر کماکان آتش است!
برقی از چشمِ تو در خاکسترم جا مانده است!

با خیالت شب که خوابیدم سحر دیدم عجب!
طرحِ اندامِ تو روی بسترم جا مانده است!

میروم تا از سرِ خود عکسبرداری کنم!
تکه‌هایی از صدایت در سرم جا مانده است!

"اصغر عظیمی مهر"
دیدگاه ها (۱)

نگرانم! ولی چه باید کرد..؟ عـــشق دلواپسی نمی‌فهمد..! درده م...

هیچ قصه‌گویی نیست که داستانش این‌گونه آغاز شود: یکی بود، دیگ...

می‌روم تا درو کنم خود را از زنانی که خیسِ پاییزنداز زنانی که...

و سرانجام... از قصه‌های شکارچیان... چیزی نمی‌ماند... جز یک م...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

دیر کردی بی وفا دیگر گذشت آب از سرمدارم این دیوانگی ها را به...

عطر تو تراود مگر از بسترم امشبکاین‌گونه گریزان شده خواب از س...

بودنت را گشته ام من لابه لای دفترماز تمام ِ شعرهای دفترم عاش...

پای حرفش ، مرد باید تادم آخر بمانددست یاری داد اگر، باید که ...

نام کتاب:رقابت دوستان مبارزنام نویسنده: M.L.D:Pesarakeکاربرن...

خدایا پیکرم آتش گرفتهدل غم پرورم آتش گرفتهشهادت نامه را با خ...

شعری بسیار زیبالطفا کامل بخونین اگه گریه کردی و دلت شکست الت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط