داستان، قسمت صد و پنجاه و هفتم

#قسمت‌صد‌و‌پنجاه‌و‌هفتم

از اونجایی که سگ برای فرانسویا جایگاه «فرزند» و بلکه جایگاهی عزیزتر از فرزند رو داره، بعضیا سگشون رو بدون هیچ ملاحظه‌ای همه‌جا با خودشون می‌برند.
با خودم گفتم: « بدبخت اونی که کنار این سگ قراره بشینه.»
خیلی زود فهمیدم اون «بدبخت» خودم هستم!
یه بار از اول تا آخر سالنا رو گشتم.
همه صندلیا پر بود.

✍🏻ا.م

#کتابخوانی
#زندگی_مثبت_کتاب_خوانی
#چشم‌های‌باز_پلک‌های‌بسته

#بصائرحسینیه_ایران
#basaerehoseiniyeh
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
✅ ایتا، سروش، بله، گپ، روبیکا، آی گپ، آپارات، هورسا، پاتوق، ویسگون، باهم، نزدیکا، تلگرام، اینستاگرام و توییتر با 👈👇👈👇👈👇

🆔 @basaerehoseiniyeh
دیدگاه ها (۰)

چشم‌های باز پلک‌های بسته

داستان، قسمت صد و پنجاه و هشتم

قسمت صد و پنجاه و ششم

داستان، قسمت صد و شصت و دوم

قسمت صد و شصتم

قسمت صد و پنجاه و نهم

چشم های باز پلک های

#قسمت‌صد‌و‌چهل‌و‌نهماز همین استادای محترمی که امروز با کت و ...

داستان، قسمت صد و شصت و سوم

چشم‌های باز پلک‌های بسته

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط