داستان، قسمت صد و شصت و دوم

#قسمت‌صد‌و‌شصت‌و‌دوم

حرفم انگار به مزاجش خوش نیومد چون خودشو جمع کرد...
ادامه داد:
«سگا خیلی وفا دارن حتما می‌دونید دیگه!؟»
گفتم: بله بله می‌دونم، سگا خیلی وفا دارن به صاحبشون...
همچنان سگ در حال تکون خوردن بود و من هنوز داشتم میمردم از ترس که خدایی نکرده نیازمنده یه عمل جراحی نشم...

عمل جراحی در اثر گاز گرفتگی سگ😂

✍🏻ا.م

#کتابخوانی
#زندگی_مثبت_کتاب_خوانی
#چشم‌های‌باز_پلک‌های‌بسته

#بصائرحسینیه_ایران
#basaerehoseiniyeh
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
✅ ایتا، سروش، بله، گپ، روبیکا، آی گپ، آپارات، هورسا، پاتوق، ویسگون، باهم، نزدیکا، تلگرام، اینستاگرام و توییتر با 👈👇👈👇👈👇

🆔 @basaerehoseiniyeh
دیدگاه ها (۰)

چشم‌های باز پلک‌های بسته

قسمت صد و شصتم

داستان، قسمت صد و پنجاه و هفتم

چشم‌های باز پلک‌های بسته

داستان، قسمت صد و شصت و سوم

#قسمت‌صد‌و‌چهل‌و‌نهماز همین استادای محترمی که امروز با کت و ...

داستان، قسمت صد و شصت و هشتم

چشم های باز پلک های

چشم های باز پلک های بسته

داستان، قسمت صد و پنجاه و هشتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط