{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل ز غمت زنده شد ای غم تو جان دل

دل ز غمت زنده شد ای غم تو جان دل
نام تو آرام جان درد تو درمان دل

من به تو اولی که تو آن منی آن من
دل به تو لایق که تو آن دلی آن دل

عشق ستمکار تو رفته به پیکار جان
شوق جگر خوار تو آمده مهمان دل

تر کنم از آب چشم روی چونان خشک را
چون جگری بیش نیست سوخته بر خوان دل

بنده ز پیوند جان حبل تعلق برید
تا سر زلف تو شد سلسله جنبان دل

انده دنیا نداد دامن جانم ز دست
تا غم تو برنکرد سر ز گریبان دل

عشق تو چون چتر خویش بر سر جان باز کرد
سر به فلک برکشید سنجق سلطان دل

روی ز چشمم مپوش تا نتواند فگند
کفر سر زلف تو رخنه در ایمان دل

تا برهاند مرا ز انده من سالهاست
تا غم تو می‌کشد تنگی زندان دل

از صدف لفظ خویش معنی چون در دهد
گوهر شعرم که یافت پرورش از کان دل


سیف فرغانی
دیدگاه ها (۲۳)

ای عشق همه بهانه از توستمن خامشم این ترانه از توستآن بانگ بل...

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مراسوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا...

عاشقانه

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

دل بی رخ خوب تو سر خویش نداردجان طاقت هجرتو ازین بیش ندارداز...

نور رخ تو قمر نداردذوق لب تو شکر ندارددر دور تو مادر زمانهما...

نور رخ تو قمر نداردذوق لب تو شکر ندارددر دور تو مادر زمانهما...

ای ز زلفت حلقه‌ای بر پای دلگر درین حلقه نباشد وای دلهر که را...

ای ز زلفت حلقه‌ای بر پای دلگر درین حلقه نباشد وای دلهر که را...

عشق تو زیر و زبر دارد دلموز جهان آشفته‌تر دارد دلمپیش ازین ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط