سیمین بهبهانی
سیمین بهبهانی
گفتا که می بوسم تورا گفتم تمنا می کنم
گفتا اگر بیند کسی گفتم که حاشا می کنم
گفتا ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در؟
گفتم که با افسونگری او را ز سر وا می کنم
گفتا که تلخی های می گر ناگوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم آن را گوارا می کنم
گفتا چه می بینی بگو در چشم چون آیینه ام؟
گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم
گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغماگران باری مدارا می کنم
گفتا که پیوند تورا با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتا اگر از کوی خود روزی تورا گفتم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم
گفتا که می بوسم تورا گفتم تمنا می کنم
گفتا اگر بیند کسی گفتم که حاشا می کنم
گفتا ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در؟
گفتم که با افسونگری او را ز سر وا می کنم
گفتا که تلخی های می گر ناگوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم آن را گوارا می کنم
گفتا چه می بینی بگو در چشم چون آیینه ام؟
گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم
گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغماگران باری مدارا می کنم
گفتا که پیوند تورا با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتا اگر از کوی خود روزی تورا گفتم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم
- ۱۱۲
- ۲۴ آبان ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط