{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم
گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم
گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم
گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم
گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام
گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم
گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

سیمین بهبهانی
دیدگاه ها (۱۲)

ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ آﻟﺰﺍﯾﻤﺮ ﺑﮕﯿﺮﻡﮐﻪ ﻟﺒﺮﯾﺰ ﺍﺯ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﺑﻤﯿﺮﻡﺩﻟﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ...

خنده باید زد به ریش روزگارورنه دیر یا زود پیرت می کند سنگ اگ...

ای رفته زدل؛رفته ز بر؛رفته ز خاطربر من منگر؛تاب نگاه تو ندار...

.همه می پرسند: چیست در زمزمه مبهم آب چیست در همهمه دلکش برگ ...

"گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنمگفتا اگر بیند کسی ،...

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنمگفتا اگر بیند کسی ، ...

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنمگفتا اگر بیند کسی ، ...

سیمین بهبهانی گفتا که می بوسم تو را:گفتا که می بوسم تو را، ...

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنمگفتا اگر بیند کسی ، ...

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنمگفتا اگر بیند کسی ، ...

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنمگفتا اگر بیند کسی ، ...

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنمگفتا اگر بیند کسی ، ...

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم گفتا اگر بیند کسی ،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط