{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم

مده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم

ور تو بگوئیم که نی ، نی شکنم شکر برم


آمده ام چو عقل و جان از همه دیده ها نهان

تا سوی جان و دیدگان مشعله ی نظر برم


آمده ام که ره زنم بر سر گنج شه زنم

آمده ام که زر برم ، زر نبرم خبر برم


گر شکند دل مرا جان بدهم به دلشکن

گر ز سرم کله برد ، من زمیان کمر برم


اوست نشسته در نظر من به کجا نظر برم

اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم


آنکه ز زخم تیر او کوه شکاف می کند

پیش گشاد تیر او وای اگر سپر برم


آنکه ز تاب روی او نور صفا به دل کشد

و آنکه ز جوی حسن او آب سوی جگر برم


در هوس خیال او همچو خیال گشتـه ام

وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم



این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من

گفت بخور نمی خوری پیش کسی دگر برم


"مولوی"
دیدگاه ها (۱)

ناز من، عشق من! ز چشم ترم زود مروسر و جانم به فدایت ، ز برم ...

یار مرا که او شده یار دگر چرا طلبمن که بدیدمش به دل عشق دگر ...

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برمور تو بگوییم که نی نی ش...

آمده ام‌که سر نهم عشق تو را به سر برمور تو بگویی ام‌که نی ،ن...

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم ور تو بگوییم که نی نی...

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برمور تو بگوییم که نی نی ش...

امده ام که سر نهم عشق تو را به سر برمور تو بگوییم که نی نی ش...

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برمور تو بگوییم که نی نی ش...

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم ور تو بگوییم که نی نی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط