ات ته واقعا😣🥲

ات ته واقعا😣🥲

ته بای(حالم بد بود نمیدونستم دارم چیکار میکنم ولی اگه میخواستم هم کاری از دستم بر نمیومد چون بهشون قول داده بودم)

ات بردنش بالا

کوک خوب جیمین ما اومدیمم

جیمین به به عالی

ات داره بی صدا گریه میکنه

کوک هوففف ات بسه گریه نکن(جدی)

ات هق مگه فرقی براتون داره شما به هر حال هقق کارتون رو میکنید هققق

جیمین اره میکنیم

کوک ات رو پرت کرد رو تخت

پرش زمانی به فردا صبح

ات دیشب بعد سی راند حالش خیلی بد میشه و میبرنش دکتر و میفحمن خیلی خیلی خیلی بهش سخت گذشته و دردناک بوده و تا یک ماه نباید هیچ رابطه ای داشته باشه الانم خونه هستن و ات تو اتاق خوابه پسرا همه پایین نشستن

اعصابه همت خورده حتی کوک و جیمین

کوک ته نمیشد بگی ات در این حد میترست که ممکنه اسیب جدی و فیزیکی ببینه

ته ببخشید مگه تاحالا امتحانش کردم که بفحمم

جیمین هه همینکم موندت امتهانشم کنی

جین بسه صداتون بالا نبرید اون حالش خوب نیست به اندازه کافی هم از ما ضربه خورده پس بزارید حداقل ی خواب راحت داشته باشه

نامجون راست میگه

ته کاشکی هیچوقت نمی فحمید ما مافیاییم

کوک نباید میفحمید

شوگا راهی نیست

جی هوپ میرم ی سر بهش بزنم
ته اوک

جی هوپ رفتم بالا تو اتاق دیدن اینکه کسی که مثل خواهر کوچولوت دوسش داری تو این وضع خیلی بده با رنگ پریده و چشمای قرمز و بدن یخخ روی تخت دراز کشیده بود لباش که همیشه خندون بود الان پر از ترک بود و حالت بی حسی داشت

ات چشمام رو که باز کردم تو اتاقم تنها بودم به ترز خیلی خیلی وحشتناکی دلم و رحمم درد میمرد اومد بلند بشم برم پایین که تو دلم تر بدی کشید اما این دفعه جیغ نزدم چون دوست نداشتم بیان پیشم فقط جلو دهنم رو گرفتم و اشک میریختم دو باره بلند شدم رفتم پایین ولی هنوز دردی تو ی دلم داشتم تنوز پام رو روی پله اخر نزاشته بودم که از شدت درد جیغم درومدد یهو اون هفت تا وحشی اومدن سمتم

ات هق هق نفصم بالا نمیادد

ته کی بهت گفته بیای پایین

جی هوپ ته بزارش رو مبل سریعع

ته ات رو بلند کرد گذاشت رو مبل ات از شدت درد عرق کرده بود و گریه میکرد

شوگا این چه بلایی بود سرش اوردیدد

ات هق هق

جی هوپ باید لباساش رو در بیاریم

ات نههه نهه نهه

ته میریم بالا

جیهوپ اوکی

..............
دیدگاه ها (۷)

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

A game of love and hateP³ویو آتصبح با صدای زنگ از خواب بیدار...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

سه پارتی وقتی بدون اینکه خبر داشته باشه رفتی شرکتش و ....( ع...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۴: گفت‌وگوی مردانه یا میدان جنگ؟همه هنوز ...

÷ پرستار چی شده پرستار : مشخص نیست احتمال مردن همسرتون خیلی ...

* ترجمه‌ی صحبت‌های پایانی جی‌هوپ:💜: جی‌هوپ! جی‌هوپ! جی‌هوپ!ج...

رئیس دوست داشتنی من پارت سیزدهم 🩷صبح بود من در سرکار بودم وم...

پارت۸که جونگکوک با گریه از خواب بیدار شد و محکم یوری رو بغل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط