A game of love and hate
A game of love and hate
P³
ویو آت
صبح با صدای زنگ از خواب بیدار شدم از تخت آمدم پایین و رفتم پایین در رو باز کردم
آت : آخه کدوم هری ساعت پنج و نیم میاد در خونه یکی رو میزنه؟
ته : اوه چه لیدی جذابی
آت که تازه فهمید چی گفته
آت : خیلی ممنون و اینکه شما کی هستید و ببخشید برای رفتار بدم
ته : من کیم تهیونگ دوست جونکوکم اشکال ندارد تازه از خواب بیدار شده بودید
آت : خوشبختم بفرمایید تو
ته یونگ میاد تو و میشینه رو مبل
ته : اسم تو چیه لیدی
آت : اسم من آته کیم آت
ته : چه اسم زیبایی پرنسس
(نکته تهیونگ روی آت کراش زده )
آت : خیلی ممنون تا وقتی صبحانه آماده میشه چیزی میل ندارید ؟
ته : نه ممنون
آت: اوکی
فلش بک به بعد از آماده شدن صبحانه
ویو آت رفتم تو پذیرایی پیش تهیونگ و جونکوک که دیدم جونکوک با بالا تنه ی لخت رو پای تهیونگ خوابیده و ته یونگ هم سرش تو گوشیشه به جای اینکه صداشون بزنم رفتم یه قابلمه و ملاقه برداشتم رفتم بالا سرشون و محکم ملاقه رو کوبوندم تو قابلمه که تهیونگ گوشیش از دستش افتاد و کوک هم پرید بالا طوری که سرش خورد تو قابلمه
کوک و ته : کرم داری ریدیم به خودمون
آت : ببخشید بیایین صبحانه آمادس (با خنده)
ته و کوک : باشه
رفتن تو آشپز خانه
کوک : آت چرا برا خودت ظرف نذاشتی ؟
آت : بزارم ؟
کوک : آره
آت : باشه
و برای خودش هم ظرف میباره و شروع به خوردن میکنه
گوشی کوک زنگ میخوره
ته : کیه ؟
کوک : عمم
ته : مسخره نکن کیه
کوک : خو عممه
مکالمه کوک و یوری یعنی عمه ی کوک
یوری : سلام پسر خوشگلم خوبی
کوک : خوبم عمه تو خوبی (سرد )
یوری : سلامم نکنی به عمت ها
کوک : عمه کارت رو بگو (سرد کوک همه ی حرف هایش رو با سردی میزنه)
یوری : الان میخواییم با والریا (دختر یوری) میخواییم بیاییم خونت
کوک : باشه
و قطع میکنه
کوک : آت بلند شو بریم لباس عوض کنیم عمم و دخترش میخوان بیان
آت : باشه
و میرن بالا تا لباس عوض کنن
(عکس لباس عر دو رو میزارم )
کوک : چه خوشگل شدی
آت :ممنون
کوک : بریم پایین در میزنن
آت : بریم
میرن پایین و در رو باز میکنن
کوک و آت: خوش آمدید
یوری : ممنونم
یوری میره تو و والریا تا کوک رو میبینه آت رو حل میده و میپره بغل کوک و کوک هم هولش میده که میوفته
والریا : .........
P³
ویو آت
صبح با صدای زنگ از خواب بیدار شدم از تخت آمدم پایین و رفتم پایین در رو باز کردم
آت : آخه کدوم هری ساعت پنج و نیم میاد در خونه یکی رو میزنه؟
ته : اوه چه لیدی جذابی
آت که تازه فهمید چی گفته
آت : خیلی ممنون و اینکه شما کی هستید و ببخشید برای رفتار بدم
ته : من کیم تهیونگ دوست جونکوکم اشکال ندارد تازه از خواب بیدار شده بودید
آت : خوشبختم بفرمایید تو
ته یونگ میاد تو و میشینه رو مبل
ته : اسم تو چیه لیدی
آت : اسم من آته کیم آت
ته : چه اسم زیبایی پرنسس
(نکته تهیونگ روی آت کراش زده )
آت : خیلی ممنون تا وقتی صبحانه آماده میشه چیزی میل ندارید ؟
ته : نه ممنون
آت: اوکی
فلش بک به بعد از آماده شدن صبحانه
ویو آت رفتم تو پذیرایی پیش تهیونگ و جونکوک که دیدم جونکوک با بالا تنه ی لخت رو پای تهیونگ خوابیده و ته یونگ هم سرش تو گوشیشه به جای اینکه صداشون بزنم رفتم یه قابلمه و ملاقه برداشتم رفتم بالا سرشون و محکم ملاقه رو کوبوندم تو قابلمه که تهیونگ گوشیش از دستش افتاد و کوک هم پرید بالا طوری که سرش خورد تو قابلمه
کوک و ته : کرم داری ریدیم به خودمون
آت : ببخشید بیایین صبحانه آمادس (با خنده)
ته و کوک : باشه
رفتن تو آشپز خانه
کوک : آت چرا برا خودت ظرف نذاشتی ؟
آت : بزارم ؟
کوک : آره
آت : باشه
و برای خودش هم ظرف میباره و شروع به خوردن میکنه
گوشی کوک زنگ میخوره
ته : کیه ؟
کوک : عمم
ته : مسخره نکن کیه
کوک : خو عممه
مکالمه کوک و یوری یعنی عمه ی کوک
یوری : سلام پسر خوشگلم خوبی
کوک : خوبم عمه تو خوبی (سرد )
یوری : سلامم نکنی به عمت ها
کوک : عمه کارت رو بگو (سرد کوک همه ی حرف هایش رو با سردی میزنه)
یوری : الان میخواییم با والریا (دختر یوری) میخواییم بیاییم خونت
کوک : باشه
و قطع میکنه
کوک : آت بلند شو بریم لباس عوض کنیم عمم و دخترش میخوان بیان
آت : باشه
و میرن بالا تا لباس عوض کنن
(عکس لباس عر دو رو میزارم )
کوک : چه خوشگل شدی
آت :ممنون
کوک : بریم پایین در میزنن
آت : بریم
میرن پایین و در رو باز میکنن
کوک و آت: خوش آمدید
یوری : ممنونم
یوری میره تو و والریا تا کوک رو میبینه آت رو حل میده و میپره بغل کوک و کوک هم هولش میده که میوفته
والریا : .........
- ۲۰۳
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط