من از روزی ترسیدم که دیگر از نبودنت گریه نکردم؛چون فهمیدم

من از روزی ترسیدم که دیگر از نبودنت گریه نکردم؛چون فهمیدم گاهی آدم آن‌قدر درد می‌کشد که بالاخره بی‌حس می‌شود. و بی‌حسی از گریه کردن ترسناک‌تر است؛ چون یعنی چیزی درون آدم آرام‌آرام خاموش شده است.
دیدگاه ها (۰)

من دیوانه‌ی توام، نه از آن دیوانگی‌های ساده… از آن جنس که هر...

گاهی یک نفر آن‌قدر برای آدم عزیز می‌شود کهحتی بودنش، بدون هی...

دل که می‌شکند، 💔صدا ندارد...اما جهان درون آدم،از هم فرو می‌پ...

پاییز که می‌آید، انگار همه‌چیز دوباره از نو معنا می‌گیرد.برگ...

«إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا ۝ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا...

«آخرین بار چه کسی از تو پرسید: واقعاً حالت چطور است؟»گاهی در...

گاهی آدم درست همون لحظه‌ای به یکی احتیاج داره که اون شخص وقت...

هیچ‌جا برای من ساخته نشده بود؛هر جا رفتم، انگار یک نفر کمتر ...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط