{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زن و شوهری با کشتی به مسافرت رفتند.

زن و شوهری با کشتی به مسافرت رفتند.
کشتی چند روز را آرام در حرکت بود که ناگهان طوفانی آمد
و موج های هولناکی به راه انداخت، کشتی پر از آب میشد
ترس همگان را فراگرفت و ناخدا می گفت که همه در خطرند
و نجات از این گرفتاری نیاز به معجزه خداوندی دارد.
زن نتوانست اعصاب خود را کنترل کند
و بر سر شوهر داد و بی داد زد
اما با آرامش شوهر مواجه شد، پس بیشتر اعصابش خورد شد
و او را به سردی و بیخیالی متهم کرد
شوهر با چشمان و روی درهم کشیده به زنش نگریست
خنجری بیرون آورد و بر سینه زن گذاشت
و با کمال جدیت گفت:
آیا از خنجر می ترسی؟
گفت: نه
شوهر گفت: چرا؟
زن گفت: چون خنجر در دست کسی است که
به او اطمینان دارم و دوستش دارم
شوهر تبسمی زد و گفت: حالت من نیز مانند تو هست
این امواج هولناک را در دستان کسی می بینم که بدو اطمینان دارم و دوستش دارم!!
آری! زمانیکه امواج زندگی تو را خسته و ملول کرد
طوفان زندگی تو را فرا گرفت
همه چیز را علیه خود می دیدی
نترس! زیرا خدایت تو را دوست دارد
و اوست که بر همه طوفانهای زندگیت توانا و چیره است..
نترس
گروه امادگی برایظهور?


صلوات.
دیدگاه ها (۱۱)

خیلی جالب و آموزنده حتما حتما بخونین.امام صادق (ع) :بر شما ب...

فکر کار کند دیگه مشکل کجاست

کلـــــــــــــــید!!!!!دقت کردید با این نوع کلیدی که جناب آ...

✔از یه متخصص ارتوپد سوال شد چطوری خدا رو شناختی؟گفت:کنار دری...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_11_دیگه نترس من پیشتم..مظلوم...

پارت سوم و آخر | اسم تونزدیک ساعت هفت عصر بود که تهیونگ و ما...

وقتی میخواستی جدا بشید و...

پارت دوم | نقشه‌ی پلیدانهفردای آن روز...صبحانه روی میز آماده...

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

ابلیس

شروع ✨ریندو سیگاری که گوشه لبش بود رو تو جاسیگاری انداخت کام...

رمان: در جست و جوی رستگاریپارت دومحیح چقد زود پارت دادم-____...

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:7به ساعت نگاه کردم ، ساعت 10 صبح رو نشون میداد در...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط