در دل من چیزی است،

در دل من چیزی است،
مثل یک بیشه نور،
مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم،
که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت،
بروم تا سر کوه،
دورها آوایی است،
که مرا می خواند.
" سهراب سپهری "
دیدگاه ها (۱)

🩵🤍 #تابستان است سایه ها میدانندکه چه تابستانیستمهربانی هست س...

قایقی خواهم ساخت ..

یار مرا می‌نهلد تا که بخارم سر خودهیکل یارم که مرا می‌فشرد د...

دلم می‌خواست تمام پروانه‌ها را مهمان دلت کنم،تا گل‌های لطیفِ...

وطن، هویت، ایمان، فرهنگ و همه آنچه نشان و نشانه ایرانی‌بودن ...

شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک!

واقعاً نمی‌دونم از کِی این‌همه خستگی نشست روی دلم…از کِی دیگ...

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

حَیِّ علی العَزا... 🖤مادرِ دل‌شکسته‌ی من...مادرِ جوانِ من......

پارت سوم..... :)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط