{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همیشه آن سدِ محکمی بوده‌ام که طغیانِ اندوهِ دیگران را تاب

همیشه آن سدِ محکمی بوده‌ام که طغیانِ اندوهِ دیگران را تاب آورده است؛ دیواری که پناهگاهِ دل‌های لرزان بوده. هر موجی که بر من کوبید، در سکوت، ضربه‌اش را به جان خریدم و هرگز نگذاشتم ترکی بر چهره‌ام نمایان شود.

صبوری کردم به این خیال که روزی این سیلاب فروکش خواهد کرد و این رودِ خروشان، آرام خواهد گرفت. اما آرامشی در کار نبود و این دیوار، هر روز از درون پوسیده‌تر شد.

امروز، صدایِ شکستنِ خود را از درون می‌شنوم. این خستگی، دیگر یک احساس نیست؛ یک واقعیتِ در حال وقوع است. و این ترس از آن نیست که ویران شوم؛ از آن است که می‌دانم ویرانیِ من، آغازِ طوفانی است که دیگر هیچ‌کس را پناهی نخواهد بود.
دیدگاه ها (۰)

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۱‌آنیا و دامیان هنوز...

چند پارتیپارت۳ا.ت به سرعت درِ شیشه‌ایِ سوپرمارکت را قفل کرد ...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل پنجم: هم‌آیی...

در دل تاریکی، عشق نفس می‌کشد

.از آن زمان که دانستم چیزی درون سینه ام در تب وتاب تپیدن است...

پارت پنجمشام آن شب مثل همیشه روی میز بزرگ چوبی چیده شده بود....

#وقتی‌چمدانش‌را‌به‌قصد‌رفتن‌بست...وقتی چمدانش را به قصد رفتن...

در این تصویر دوشاخ بر سر مجسمهٔ منسوب به کوروش بخوبی نمایان ...

تکامل نمادمقاومت فلسطین از سـنگ تــا مـــوشک‌های نقطـه زن_ ادامه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط