لب گودال زمین خورد و به دریا افتاد

لب گودال زمین خورد و به دریا افتاد
آن قدر نیزه تنش دید که از پا افتاد

سنگ ها از همه سو سمت عمو آمده اند
یک نفر در وسط معرکه تنها افتاد

بر روی خاک که با صورت خونین آمد
تیرها در همه جای بدنش جا افتاد

در دهانی که پر از خون شده... بی هیچ خبر
نیزه ای آمده و ذکر خدایا افتاد

عرق مرگ نشسته است به پیشانی او
بر سر سینه کسی آمده با پا افتاد

"زیر شمشیر غمش رقص کنان آمده ام"
قرعه ی کار به نام من شیدا افتاد

"بعد از این دست من و دامن آن سروِ بلند"
که چنین پای دم آخرش از پا افتاد

بازویم ارثیه ی فاطمه باشد که کبود
پیش چشمان پُر از گریه ی بابا افتاد

خوب شد مثل پدر مثل عمو عباسم
سرِ من در بغل حضرت آقا افتاد

خوب شد کشته شدم، اهل حسد ننوشتند
پسر مرد جمل از شهدا جا افتاد
دیدگاه ها (۱)

چند پارتی بازی ممنوع

پارت ۵۲صدایِ باز شدنِ درِ اصلیِ عمارت، مثلِ یک پتکِ سنگین تو...

پارت سوم._*بیگناهان*_

#حکایت_قدیمی در روزگاران قدیم دو همسایه بودند که مرتب با هم ...

شب پنجم محرم : شب شهادت حضرت عبد الله بن حسن (ع)لب گودال زمی...

رهاکن عمه دستمو😭شب پنجم به زهیر بن قین و حضرت عبدالله بن حسن...

میان کوچه که افتاد دشمنت از پا‏ در آن جهاد نیفتاد چادرت از س...

#روضه_حضرت_علی_اکبر_علیه_السلام

#شب_پنجم_سبک_زندگی_امام_حسین🔰 کشته ی دوست شدن در نظر مردان ا...

#شب_پنجم_بنام_عبدالله_ابن_الحسن_و_حبیب_ابن_مظاهر_و_زهیرالسلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط