اگر سرم برود در سر وفـای شما

اگر سرم برود در سر وفـای شما
ز سر برون نرود هرگزم هوای شما

بخاک پای شما کان‌زمان که خاک شوم
هنوز بر نکنم دل ز خاک پای شما

چو مرغ جان من از آشیان هوا گیرد
کند نزول به خاک در سرای شما

در آن زمان که روند از قفای تابوتم
بود مرا دل سرگشته در قفای شما

که را بجای شما در جهان توانم دید
چرا که نیست مرا هیچکس بجای شما

ز بندگی شما صد هزارم آزادیست
که سلطنت کند آن کو بود گدای شما

#خواجوی_کرمانی
دیدگاه ها (۱)

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

ظاهرا سیلی‌هایی که دولت امارات به خاطر مشارکتش در تجاوز آمری...

📝شعری که امام خامنه ای چند روز قبل از شهادتش نوشت🎙توضیحات آی...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

با خارها راهش را میبندم: شباهت ضلالت کوماری و بهائیت

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرودهرگز از یاد من آن سرو خراما...

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرودهرگز از یاد من آن سرو خراما...

#آخر_ای_مغرور_گاهی_زیر_پای_خود_نگرزیر پای خود سر عجز گدای خو...

بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیده‌امهمچو نسیم از این چمن پای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط