‌
درد می‌داند ‌چگونه‌ وارد قلبم‌ شود
می‌زند در، بعد با لحنِ‌ تو‌ می‌گوید: منم!🥺


#دلنویس



هر بار که به آینه نگاه می‌کنم، غریبه‌ای را می‌بینم که چشمانش از فرطِ خستگی، رنگِ باخته‌اند. این همان کسی است که روزی آرزوهای بزرگ در سر داشت و حالا، حتی توانِ جمع کردنِ تکه‌های شکستهٔ درونِ خودش را هم ندارد. زمان چه بی‌رحمانه ما را فرسود و از درون تهی کرد. چه بسیار شب‌هایی که در تاریکی، دستِ تمنا به سوی آسمان دراز کردیم اما پاسخ، فقط سکوتِ مطلقِ کهکشان بود. انسان چقدر در این پهنهٔ بی‌کران تنهاست؛ موجودی که برای درد کشیدن آفریده شده و تمامِ عمر، به دنبالِ مرهمی می‌گردد که هرگز وجود نداشته است.👌🏻🍂



#دلنوشته_پاییزانه
#حرفهای_ناگفته


#Setareh_baroon
#Hamisheh_sabz
#Mistress_of_the_Moon
دیدگاه ها (۰)

"شبیهِ برگِ زردی که وَبالِ شاخه ای ماندهدوام آوردم اما کاش ر...

به عشق میسپارمت؛ به ویرانگر ترین نفرین انسان.#دلنویس هیچ آمد...

در نزن رفته‌ام از خویشکسی منزل نیست....#دلنویسکاش دنیا مثل د...

هوشنگ ابتهاج میگه: تلاش میکنیم یه چیزیو به طرفمون بفهمونیم و...

❪آخرین ‌پروانه‌ات هم مُرد در قلبم؛ تو آزادی✨𓍢˖❫#دلنویسیکی از...

میان آن فضای متشنج و سنگین ناگهان انگار زمان ایستاد. آوا که ...

بهترین تعریف خوشبختی این است که قادر باشی زندگی‌ات را همچون ...

💙«چطور بفهمیم یه نفر واقعاً دوست‌مون داره؟»دوست داشتن واقعی ...

تو دوباره همه‌چیزو تجربه می‌کنیدوباره از ته دل می‌خندیدوباره...

ما آدم ها استادِ قضاوت کردنِ دیگرانیم...جواب ندادنِ پیام را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط