عمرِ من در گذر است و خودِ من بی خبـرم

عمرِ من در گذر است و خودِ من بی خبـرم
آخـر این دوریِ تـــو کــور کـنـد چشمِ تــرم
دستِ تــو دستِ شـفـا بــود به چشمانِ ترم
تـو ثـمـــر بـودی و رفتـی بِشِکـستی کمـرم
چه بگـویم ز غمـم فرصتِ یک شادی نیست
تــو همه شـادیِ من، حال بـرفتـی ز بـــرم
می بـــرد بادِ فـنـا هــرچـه کــه از خود دارم
کــــه تمامـم ببــرد بـاد و بـــه فکـــرِ ضــررم
من همـان شــادِ پـریشـانم و از خود راضــی
چو درختــی بُـودم امــا تـــو ببین بـی ثمـرم
دیدگاه ها (۴)

عمرِ من در گذر است و خودِ من بی خبـرمگنج در دستِ خودم بـود و...

خالیعمرِ من در گذر است و خودِ من بی خبرمگنج در دستِ خودم بود...

.🌷 بسم اللّه الرّحمن الرّحیم🌷 ..قصد کرده است تمام جگرم را بب...

چشمان دل یار پریشان نگرم کرددر مردمک چشم دریغا بَتَرم کرددر ...

‌می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرمخبر از پای ندارم که زمین می...

عمری است که عمرم همه در کار دعا رفت...آن ترک پری چهره که دوش...

صلی الله علیک یااباعبدالله واللمستشهدین بین یدیک

می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرمخبر از پای ندارم که زمین می‌...

آمد بهارِ جان‌ها ای شاخِ تر به رقص آچون یوسف اندر آمد، مصر و...

کانال میم‌تیم در تلگرام: @mimteam_channel @mimteam_channel @...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط