{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمان دل یار پریشان نگرم کرد

چشمان دل یار پریشان نگرم کرد
در مردمک چشم دریغا بَتَرم کرد
در چشم ترم آه چه دشوار نگارا
هر سیل نگاهم ز رخسار نظرم‌کرد
با دیده تر چشم گشودم به یکبار
برکوی دلت نای ندا دست بسرم کرد
یکجا منشین بر دل من لعل گوارا
در ناز نگاهت چو نگاهی گذرم کرد
منزل که بود دل همه آفاق نشانه
دیباچه عشقم به ظرافت خبرم کرد
غافل تومباش در پی عشقست دلارام
با دیده اشکبار چو دریا خزرم کرد
مهتاب جهان تاب نباشد مه جانان
با دل تو بساز یار دگرخون‌جگرم کرد
در سینه من باز سراسر همه عشقست
از من مگذر جان که ذکرت ز کَرَم کرد
من در پی اسرار تو و این غم‌ غمبار
آنگه که نباشم تو به سوگم‌بنشینی
مهرت به دلم بند اسارت ثمرم کرد
دیدگاه ها (۶)

محمد زکریا طبیب رازی راکه فیلسوف عجم بود و اوستاد عرببه فن ف...

دل نوشته (۱۲)به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بودز آن همه نال...

ابر می بارد و من می شوم از یار جداچون کنم دل به چنین روز ز د...

ابر می بارد و من می شوم از یار جدا چون کنم دل به چنین روز ز ...

ابر می بارد و من می شوم از یار جداچون کنم دل به چنین روز زدل...

مرا هوس می زچشم دلربای تو شدهوای جام ز دستان با سخای تو شدز ...

شعر

ابر می بارد و من می شوم از یار جدا چون کنم دل به چنین روز ز...

تقدیم به جانانم:🌸🧿🫂مرا هوس می زچشم دلربای تو شدهوای جام ز دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط