عمرِ من در گذر است و خودِ من بی خبـرم

عمرِ من در گذر است و خودِ من بی خبـرم
گنج در دستِ خودم بـود و ببین بـی گهـرم

مـهــرِ رویِ گـلِ تـــو بــود، مـــرا عمــری باز
آخـر این دوریِ تـــو کــور کـنـد چشمِ تــرم

دستِ تــو دستِ شـفـا بــود به چشمانِ ترم
تـو ثـمـــر بـودی و رفتـی بِشِکـستی کمـرم

چه بگـویم ز غمـم فرصتِ یک شادی نیست
تــو همه شـادیِ من، حال بـرفتـی ز بـــرم

اگـــر این حاصلِ من باشد و این هـم دنـیـا؛
جـز تـو من را نتوان کَس بکند لطف و کـرم

می بـــرد بادِ فـنـا هــرچـه کــه از خود دارم
کــــه تمامـم ببــرد بـاد و بـــه فکـــرِ ضــررم

من همـان شــادِ پـریشـانم و از خود راضــی
چو درختــی بُــدَم امــا تـــو ببین بـی ثمـرم
دیدگاه ها (۱)

این اکانت تیک تاکی بود قبلا

تنهایی ام مرا چه غم ورنج وآه داد دستم گرفت ...

🧕دختــرِ ایران زمیـن، هجـومِ دشمن ببیـن🚨🚨شعر إخطارِ سنگین در...

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

+ ( یوشیرو تو نمیتونی.... ما... ما ازدواج کردیم من زنتم!) و ...

My lovely neighbor part : 79

پارت پنجم: تله‌یِ سادیسمیداشتم دستِ دختربچه رو توی دستم نگه ...

پارت: 26 (بخش1) **زاویه دید: زین**صدای برخورد قاشق نقره با ک...

Sajjad - Memories

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط