نفسم از دل شب تا به سحر بـوی تو داشت
نفسم از دل شب تا به سحر بـوی تو داشت
تنِ تب کرده ی من حسرت گیسوی تو داشت
تو نبودی، دل آئینــــه مرا باز شـکست
شانه بر روی سرم زمزمه ی مـــوی تو داشـت
چشم بر هم زدنی واله و شیــــدای تـو شد
هر پریشان که نشانی به سر کوی تو داشت
چشم تو میکده ای، بر سر من گشـته خراب
وَه چه آوار شــرابی طــاق ابــروی تو داشت...
تنِ تب کرده ی من حسرت گیسوی تو داشت
تو نبودی، دل آئینــــه مرا باز شـکست
شانه بر روی سرم زمزمه ی مـــوی تو داشـت
چشم بر هم زدنی واله و شیــــدای تـو شد
هر پریشان که نشانی به سر کوی تو داشت
چشم تو میکده ای، بر سر من گشـته خراب
وَه چه آوار شــرابی طــاق ابــروی تو داشت...
- ۱.۹k
- ۰۴ تیر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط