{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فراق روی تو از شرح و بسط، بیرون است

فراق روی تو از شرح و بسط، بیرون است
زما مپرس، که حال درون دل، چون است

به خون نوشته‌ام، این نامه را که خواهی خواند
اگر چه دود درونم، نشسته در خون است

نکرد آتش شوق درون قلم ظاهر
مگر ز شوق قلم دود رفته بیرون است

نمی‌کنم سخن اشتیاق، کان تقدیر
ز طرف حرف و زحد عبارت، افزون است

بیا و قصه حالم بخوان، که بر رخ من
نوشته دیده، به خطی، چو در مکنون است

خیال روی تو دارم، مقام در چشمم
سرشک چشمم، از آن رو مقیم گلگون است

دل مقید سلمان، اسیر آن لیلی است
که در سلاسل زلفش، هزار مجنون است...
از کانال من در تلگرام بازدید بفرمائید*
https://telegram.me/monlightyy/foad
دیدگاه ها (۱)

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

#شهیدانه 🍃فراق روی تو از شرح و بسط، بیرون استزما مپرس، که حا...

#شهیدانه 🍃فراق روی تو از شرح و بسط، بیرون استزما مپرس، که حا...

در محیطِ عشق باشد از سرِ پُرخون حبابباشد این دریای خون‌آشام ...

ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ماانا فتحنا الصلا بازآ ...

ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ماانا فتحنا الصلا بازآ ...

این کشتهٔ فتاده به هامون حسین توستوین صید دست و پا زده در خو...

: باز این چه شورش است که در خلق عالم است  باز این چه شورش اس...

نیمه شب آواره وبی حس وحال در سرم سودای جامی بی زوالپرسه ای آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط